نكنيد و با آنهاهمنشين نشويد تا به شما اجازه دهم « 1 » .
خبر مسجد ضرار و بنيانگذاران آن به اطلاع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد . قمى مىنويسد :
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله عامربن عدى از بنى عمروبن عوف أوسى و مالك بن دُخشم خزاعى را فرستاد تا اين مسجد را آتش بزنند و تخريب كنند ! وقتى كه آنها به قباء رسيدند ، مالك خزاعى به منزل رفت و آتشى آورد و با آن برگهاى خرمايى كه در سقف به كار رفته بود را آتش زد . كسانى كه در آن بودند ، متفرق شدند . پس از آنكه مسجد سوزانده شد ، ديوارهاى آن را خراب كردند « 2 » .
ورود به مدينه
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در صبح يكى از روزهاى ماه رمضان « 3 » به مدينه رسيد . روايت شده است كه وقتى مدينه را ديد فرمود : اين سرزمين ، طيبه است و احُد كوهى است كه ما را دوست مىدارد و آن را دوست مىداريم ! سپس فرمود : در مدينه كسانى هستند كه در طول مسير با شما بودند ! پرسيدند : يا رسول الله ، آيا آنها در مدينه هستند ؟ ! فرمود : بله آنها در مدينه هستند ، ولى عذر داشتند و نتوانستند شما را همراهى كنند « 4 » .
از كتاب أبان بن عثمان بجلى احمر كوفى از أعمش كوفى روايت شده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد . حسن و حسين عليه السلام به استقبال آن حضرت صلى الله عليه و آله آمده بودند . او آنها را در بغل گرفت و بر مادرشان فاطمه و على عليه السلام وارد شد . مسلمانان در بيرون منتظر بودند تا او را زيارت كنند . وقتى خارج شد او را در ميان گرفتند و همراهش حركت كردند تا وارد منزلش شد و پس از آن ، متفرق شدند .
پس از خروج از منزل ، اول به مسجد رفت و دو ركعت نماز تحيت به جاى آورد . سپس در مسجد نشست تا مردم از او ديدار كنند . او هرگاه از سفر بر مىگشت همين كار را مىكرد . در اين غزوه هشتاد و خردهاى نفر شركت نكرده بودند « 5 » اينها پيش آن حضرت صلى الله عليه و آله مىآمدند و عذرخواهى كرده و قسم
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1049 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 305 ؛ تبيان ، ج 5 ، ص 298 ؛ مجمعالبيان ، ج 5 ، ص 110 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1049 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 182 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1056 ، اگر خروج آن حضرت صلى الله عليه و آله از مدينه در 25 رجب و رسيدن به تبوك در 15 شعبان و بازگشت از آن در 5 رمضان بوده باشد ، در اين صورت در حدود 25 رمضان به مدينه رسيده است .
( 5 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 177 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1049 و 995 .