ابن اسحاق با سندِ خود از جابر بن عبداللّه انصارى روايت مىكند : هوازن قبل از ما به درهء حنين رسيده و در گودالها و شيارهاى آن مخفى شده بودند . ما پيش از آن كه منطقه را خوب بررسى كنيم در تاريكى شب در منطقه پياده شديم كه ناگهان گروههاى هوازن در سپيده دم به يك باره بر ما هجوم آوردند . لشكريان اسلام فرار كردند به طورى كه هيچكدام به پشت سر خود نگاه نمىكردند . طبرسى نيز در إعلام الورى اين را روايت كرده « 1 » و افزوده است : مالك بن عوف جلو آمده و فرياد مىزد : محمد را به من نشان دهيد ! محمد را به او نشان دادند و او كه مردى دلير و متهوّر بود به رسول خدا صلى الله عليه و آله حملهور شد . در اين حال يكى از مسلمانان جلوى او را گرفت كه مالك او را كشت . گفته شده است كه اين فرد أيمن بن عبيد خزرجى ، پسر ام ايمن ، بوده است كه حضانت و دايگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بر عهده داشت .
تنها اميرالمؤمنين همراه تعداد اندكى باقى مانده بودند كه ثابت قدم مانده و مىجنگيدند . « 2 »
در اين ميان عدهاى از تازه مسلمانان و منافقان نيز در صدد كشتن پيامبر بودند . « 3 »
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : فقط ده نفر در كنار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باقى ماندند كه هشت نفر از بنى هاشم بودند و نهمين آنها على عليه السلام بود . آنها عبارت بودند از : ابوسفيان بن حارث كه افسار مركب رسول خدا صلى الله عليه و آله را در دست گرفته بود و سپس عباس بن عبدالمطلب از سمت راست به وى پيوست و سپس پسرش فضل بن عباس نيز از سمت چپ به آنها پيوست و نوفل و ربيعه از پسران حارث بن عبدالملطلب و از برادران ابوسفيان و عُتبه و معتَّب از پسران ابوالهب ! و عبدالله بن زُبير بن عبدالمطلّب . اينها نه نفر از بنى هاشم بودند و دهمين نفر أيمن پسر امّ أيمن بود كه به شهادت رسيد . « 4 »
از ابن عباس روايت شده است كه ثابت قدمها هيجده نفر بودند كه از جملهء آنها حارثة بن نعمان بود . « 5 » و از حارثة بن نعمان روايت شده است : وقتى مسلمانان فرار كردند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به من گفت :
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 85 ؛ إعلام الورى ، ج 1 ، ص 230 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 287 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 909 - 910 ، اعلام الورى ، ج 1 ، ص 231 ، مجمع البيان ، ج 5 ، ص 30 ، الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 117 ، ح 194 .
( 4 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 141 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 62 .
( 5 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 901 .