تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
لابلاى درختان مخفى شويد و فردا صبح كه هنوز هوا خوب روشن نشده است به طور دسته جمعى به يكباره بر آنها حمله‌ور شويد و آنها را نابود كنيد . همانا محمد تاكنون با قومى برخورد نكرده است كه فنون جنگ را خوب بدانند . آن شب ابن عوف افراد خودش را در درهء حنين آماده كرد . حنين منطقه‌اى بود كه داراى شيارها و پستى و بلندهاى زيادى بود . او به افرادش دستور داد كه متفرق شوند و در اين شيارها پناه بگيرند و به يكباره بر محمد و اصحابش حمله‌ور شوند . رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز اصحابش را آماده كرد و صف‌هاى آنها را منظم نمود و خودش بر قاطر سفيدش ، دُلدُل سوار شد و دو زره و يك كلاهخود پوشيد و در ميان لشكريان خود حركت كرده و آنها را به جنگ تشويق مىكرد و به آنها بشارت مىداد كه اگر ثابت قدم و استوار باشند ، پيروز مىشوند . آن حضرت صلى الله عليه و آله رمز مهاجران را بنى عبدالرحمن و رمز أوس را بنى عبيدالله قرار داد و لشكر را خود خيل اللّه ناميد . « 1 » واقدى از سهل بن حنظليّهء انصارى روايت كرده است : آن شب را تا سپيده دم خوابيديم . در سپيده‌دم آمادهء نماز شديم . رسول خدا صلى الله عليه و آله از چادرش خارج شد و نماز را براى ما اقامه كرد . پس از آنكه نماز را سلام داد ، او را ديدم كه به لابلاى درختان نگاه مىكند ! انيس بن ابى مِرثد غنوى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را همراه عده‌اى نگهبان آن شب قرار داده بود ، آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، تا سپيده دم بيدار بوديم و در اين مدت كسى را نديديم . آن حضرت صلى الله عليه و آله به وى فرمود : برو از اسب پياده شو . سپس فرمود : از عهدهء اين شخص بر نمىآيد كه بعد از اين كارى را به او بسپاريم . مقدمهء سپاه را سواره نظام بنى سُليم تشكيل مىدادند و پس از آن اهل مكه قرار داشتند . پس از آنكه به درهء حنين رسيده بوديم ، هوازن قبل از ما در ناحيه‌اى از آن مستقر شده بودند و ما هم پشت سر آنها مستقر شديم . در صبحگاه كه هنوز هوا خوب روشن نشده بود ، ناگهان گروههاى هوازن از شيارها و گودال‌هاى آن ناحيه بيرون آمدند و به طور دسته جمعى و به يكباره بر ما حمله كردند . به دنبال آن سواره نظام از هم پاشيده شد و عقب نشينى كردند . و به دنبال آنها ، اهل مكه و به تبع آنها همهء مردم عقب نشستند و به پشت سرِ خود هم نگاه نكردند ! « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 286 - 287 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 897 - 903 .