مىگويد : كلدة بن حنبل ، برادر مادرى صفوان بن امية و شيبة بن عثمان بن ابى طلحه از بنى عبدالدار « 1 » كه پدرش عثمان و جدش ابو طلحه از پرچمداران قريش در احُد بودند كه هر دو به دست على بن ابيطالب عليه السلام كشته شدند و حارث بن حارث بن كلدهء عبدرى و علاءبن حارثهء ثقفى و معاوية بن ابى سفيان از جملهء اين افراد بودند . « 2 »
درخواست بنى اسرائيلى ! !
ابن اسحاق از زُهرى با سندِ خود از ابو واقد ليثى حارث بن مالك روايت مىكند : كفار قريش و عدهاى از باديهنشينها ، درخت سبز بزرگى داشتند كه سالى يك روز زير آن جمع مىشدند و براى آن گوسفند و شتر قربانى مىكردند و اسلحههاى خود را بدان آويزان مىكردند و بدان درخت ذات أنواط مىگفتند . از آنجا كه ما تازه مسلمان بوديم ، به هنگام حركت به سوى حنين ، وقتى درخت سدر بزرگ و سرسبزى را ديديم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را از هر طرف مورد خطاب قرار داديم و گفتيم : براى ما هم ذات أنواط بزرگ قرار بده ، چنان كه آنها صاحب ذات أنواط هستند ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : الله اكبر . سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، همان حرفى را زديد كه بنى اسرائيل به موسى گفتند :
« اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ » « 3 » ؛
آنها گفتند براى ما هم الههاى قرار بده ، چنان كه آنها داراى الهه هستند ، فرمود : اى قوم شما در جهالت هستيد .
اين كار از سنتهاى جاهليت است و آيا شما مىخواهيد كه به سنتهاى جاهليت عمل كنيد ؟ « 4 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله به سرعت حركت مىكرد تا اينكه مردى پيش آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، عدهاى از لشكريان عقب ماندهاند ! آن حضرت صلى الله عليه و آله از اسب پياده شد و توقف كرد تا همه به او رسيدند و از اسب پياده شدند و نماز عصر را به جاى آوردند . پس از نماز ، سوارهاى نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 86 - 87 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 63 ؛ ارشاد ، ج 1 ، ص 145 . اينها از « مولفة قلوبهم » شناخته شدهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به هر كدام از آنها صد شتر غنيمتى هديه كرد .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) ، 138 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 85 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 890 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 266 .