در اين مورد فرمود : « و لَقَدْ نصركُمُ اللَّه فى مَواطِنَ كَثيرة وَ يَوْمَ حُنين » « 1 » ؛ به درستى كه خداوند در جاهاى بسيار و در روز حنين شما را يارى كرد .
نهى از كشتن كودكان و أسيران
واقدى روايت مىكند : خزرج به همراه رئيس خود سعد بن عُباده به صحنهء كارزار بازگشتند در حالى كه وى فرياد مىزد : يا لَلخزرج ، يا لَلخزرج ! و أوسىها هم به دور رئيس خود جمع شدند كه فرياد مىزد : يا للاوس ، للاوس !
آنها چنان از هوازن خشمگين شده بودند كه حتى كودكان را مىكشتند . وقتى اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد ، أوس را مورد خطاب قرار داد و فرمود : چه شده است كه عدهاى كودكان را مىكشند ؟ ! آگاه باشيد كه كودكان را نبايد كشت ! و اين را سه بار تكرار كرد .
اسيد بن حُضير عرض كرد : اينها از فرزندان مشركان هستند ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « مگر بهترينهاى شما از فرزندان مشركان نيستند ؟ ! هر بچهاى بر فطرت الهى خود خلق مىشود تا اينكه به زبان آيد و زبانش حرف دلش را بيان كند . و پدر و مادر هستند كه بچهها را يهودى يا مسيحى مىگردانند » ! « 2 »
شيخ مفيد مىنويسد : مسلمانان همچنان به كشتار و اسير كردن مشركان مشغول بودند تا روز بالا آمد و رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه از كشتن آنها دست بردارند و هيچ اسيرى را نكشند ؛ امّا عمر بن خطاب از كنار اسيرى به نام ابن اكوع گذشت كه جاسوس هوازن به هنگام حركت به سوى فتح مكه بود .
او اسير شده و آزاد گشته بود ؛ ولى به هوازن پيوسته و در جنگ شركت كرده و دوباره اسير شده بود .
عمر به يكى از انصار نزديك شد و گفت : اين دشمن خداست كه قبلا اسير شده بود و آزاد گشته و دوباره اسير شده است ، پس او را بكش . انصارى به گفتهء عمر او را كشت . اين خبر به گوش رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد كه ناراحت شد و فرمود : مگر شما را از كشتن اسير نهى نكردم ؟ ! با اين وجود به اطلاع آن حضرت صلى الله عليه و آله رسيد كه اسير ديگرى به نام جميل بن مَعْمر بن زُهير كشته شده است . آن حضرت صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 288 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 905 .