تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
خوابيدند و بنى بكر بر آنها شبيخون زدند و فردى به نام مُنبّه را كشتند . خزاعىها به سوى مكه فرار كردند ، اما مورد تعقيب بنى بكر قرار گرفتند و عدهء ديگرى كشته شدند تا وارد حرم گشتند . در اين هنگام بنى بكر به فرماندهء خود ، نَوْفَل ديلى گفتند : اى نَوْفَل ، خدا را ، خدا را ، وارد حرم شده‌ايم ! نوفَل گفت : اى بنى بكر ، امروز خدايى را نمىشناسم ! تا مىتوانيد انتقام خود را بگيريد ! به جانم سوگند كه شما از حاجيان در حرم سرقت مىكرديد و حال انتقام خود را از دشمنتان در حرم نمىگيريد ؟ ! بعد از امروز هيچ كدام نمىتوانيد انتقام خود را بگيريد ! آنها را تعقيب كردند تا در تاريكى صبح به مكه رسيدند . خُزاعىها به خانه‌هاى خُزاعىها در مكه ؛ يعنى بُديل بن وَرقاء و آزاد كردهء آنها رافع « 1 » رفتند و بنى بكر در حالى كه بيست و سه نفر از مردان آنها را كشته بودند به خانه‌هاى خود رفتند . « 2 » با بالا آمدن روز ، خانهء رافع و بُديل بن وَرَقاء را هم محاصره كردند و مىخواستند باقيمانده خُزاعىها را بكشند . اين محاصره سه روز طول كشيد ، تا اينكه حارث بن هشام و عبداللَّه بن ابى ربيعهء مخزومى ، نزد صَفوان بن اميّه و عِكرمة بن ابى جهل مخزومى رفتند و آنها را به خاطر كمك به بنى بكر مورد ملامت و سرزنش قرار دادند و به آنها يادآورى كردند كه اين نسبت به پيمانى كه با محمد بسته‌اند پيمان شكنى است . سُهيل بن عمرو عهده دار اين شد كه با نَوْفَل بن معاويهء ديلى صحبت كند . او به نَوْفَل گفت : عده‌اى از خُزاعىها را كشته‌اى و حال بقيه را هم محاصره كرده‌اى و مىخواهى آن‌ها را بكشى ؟ ! ما در اين كار با تو همراهى نمىكنيم ! آنها را واگذار . نوفل گفت : باشد ، و آنها را رها كرد و خُزاعىها از مخفى گاه خود بيرون آمدند . « 3 »

رفتن ابوسفيان به مدينه

حارث بن هشام و عبداللَّه بن ابى ربيعهء مخزومى نزد ابوسفيان رفتند و گفتند : اين حادثه‌اى است كه بايد با مسالمت به پايان برسد و به خدا سوگند كه اگر سازش انجام نگيرد ، محمد با اصحابش به سراغ شما مىآيد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 31 - 33 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 783 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 787 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 784 - 786 .