تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
ابوسفيان به سرعت و بعد از دو روز ؛ يعنى پنج روز پس از قتل عام خزاعىها خارج شد . او همراه آزاد كرده‌اش كه با دو شتر حركت مىكردند و گمان مىكرد كه اولين نفرى است كه از مكه به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده ، در حالى كه عمرو بن سالم خزاعى كعبى پيش از وى رفته بود . « 1 »

يارى نشوم اگر . . .

واقدى از حِزام كعبى خُزاعى از پدرانش نقل مىكند : عمرو بن سالم كعبى خزاعى ، رئيس خُزاعه همراه چهل نفر از خزاعىها در صبح واقعه به سوى مدينه رفتند . تا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را از جريان آگاه كنند و بگويند كه صَفوان بن اميّه همراه تعدادى از افراد قوم خويش در اين حادثه شركت داشته و بنى نُفاثه را با سلاح و افرادِ خود يارى كرده‌اند و از رسول خدا صلى الله عليه و آله درخواست كمك نمايند . آنها به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتند . در حالى كه آن حضرت صلى الله عليه و آله در ميان مسلمانان نشسته بود ، عمرو برخاست و اجازه خواست تا شعرى را بسرايد . پيامبر صلى الله عليه و آله به وى اجازه داد . او در ضمن اشعارى پيمان شكنى قريش و قتل عام خُزاعه را بيان كرد و هم پيمانى خُزاعه با مسلمانان را يادآور شد . سپس يكى از آنها عرض كرد : أنس بن زُنيم ديلمى ( نُفاثى بكرى از بنى كِنانه ) تو را هجو كرده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : خون او هدر است . و به عَمْرو بن سالم فرمود : تو را يارى مىكنيم اى عمرو . سپس فرمود : گويى ابوسفيان را مىبينم كه مىآيد و درخواست مىكند كه صلحنامه را تجديد كنيم و بر مدت آن بيفزاييم ؛ ولى او با خشم و ناراحتى برخواهد گشت . در همين حال ابرى در آسمان ظاهر شد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نگاهى به آن كرد و آن را به فال نيك گرفت و گفت : ظاهر شدن اين ابر نشانهء آغاز پيروزى بنى كعب از خُزاعة است . سپس برخاست و در حالى كه از ناراحتى يك طرف عبايش بر زمين كشيده مىشد ، مىفرمود : يارى نشوم اگر بنى كعب را يارى نكنم ! آنگاه به عَمرو بن سالم و يارانش گفت : برگرديد و در مسير بازگشت متفرق شويد تا كسى از آمدن شما آگاه نشود . از آنجا به خانهء ميمونه دختر حارث هِلاليّه كه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 786 - 789 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 569 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى