تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
وقتى ابوسفيان متوجه بحرانى شد كه بر پا شده است ؛ گفت : به خدا سوگند اين كارى است كه شاهد آن نبوده‌ام و دربارهء آن مورد مشورت قرار نگرفته‌ام و با شنيدن آن خرسند نشده‌ام ! اگر گمان من درست باشد - كه درست است - به خدا سوگند كه محمد به جنگ ما خواهد آمد . عبداللَّه بن سعد بن ابى سرح بعد از اسلام آوردن ، مرتد شده و باديه نشينى را اختيار كرده بود . او در آن روز در آنجا حاضر بود و گفت : من نظرى دارم : محمد به شما حمله نخواهد كرد مگر اينكه شما را بين چند چيز مخيّر مىگرداند كه همهء آنها از حملهء وى آسانتر است . گفتند كه آنها چيست ؟ گفت : به شما پيغام مىدهد يا ديهء اين بيست و سه نفر را بپردازيد ، يا از هم پيمانى با بنى نُفاثه ( از بنى بكر از كِنانه ) بيزارى كنيد ، تا به حساب آنها برسد و يا اينكه آمادهء جنگ باشيد . اكنون كدام يك از اين‌ها را مىپذيريد ؟ سُهيل بن عمرو گفت : هيچ كدام از اينها راحت‌تر از آن نيست كه از هم پيمانى با بنى نُفاثه بيزارى بجوييم . شَيبه گفت : نه . بلكه ديهء كشته‌هاى خُزاعه را مىدهيم و اين بر ما آسانتر است . قُرَطَة بن عَبدِ عمرو گفت : نه به خدا سوگند ، نه ديه مىدهيم و نه از پيمان با بنى نُفاثه بيزارى مىجوييم ؛ زيرا آنها در روزهاى سخت پشت و پناه ما هستند . بلكه جنگ را مىپذيريم ! ابوسفيان گفت : اين حرفِ بىپايه‌اى است ! بسيار بد است كه قريش عهد و پيمان خود را بشكند و اگر قومى بدون مشورت و هماهنگى با ما پيمانش را شكسته باشند به ما چه ؟ ! گفتند : رأى درست همين است و بهتر اين است كه همه چيز را انكار كنيم ! ابوسفيان گفت : من در هنگام بروز اين حادثه حاضر نبوده‌ام و مورد مشورت قرار نگرفته‌ام و در اين مورد راست و درست مىگويم . من از كارى كه انجام داديد ، كراهت داشته‌ام و مىدانستم كه روزهاى تاريكى در پى خواهد آمد ! گفتند : تو براى مذاكره با پيامبر به مدينه مىروى ؟ ! گفت : چاره‌اى ندارم . لازم است قبل از آنكه اين حادثه به اطلاع وى برسد ، نزد او بروم و با او صحبت كنم تا عهد و پيمان را تجديد كند و بر مدت صلحنامه بيفزايد . گفتند : به خدا سوگند كه به بهترين رأى رسيدى !