تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
حال يكى از انصار به نام ثابت بن أقرم به سوى پرچم رفت و آن را برداشت و فرياد زد : اى مردم به دور من جمع شويد ! به تدريج تعداد اندكى به دور او جمع شدند . چشم ثابت به خالد بن وليد افتاد و فرياد زد : اى ابوسليمان ، بيا و پرچم را بگير . خالد گفت : تو بزرگ‌تر از من و از رزمندگان بدر و أولى از من هستى ! ثابت گفت : اى مرد بيا و پرچم را بگير ، به خدا قسم كه من آن را برنداشته‌ام مگر اينكه به تو بدهم . خالد آن را گرفت . مشركان از هر طرف بر او حمله مىكردند . تا اينكه او به كمك اصحابش توانست كه آنها را عقب براند . كم‌كم افراد فراوانى به لشكر دشمن اضافه شد ، و براى همين او و اصحابش عقب نشينى كردند و مشركان به تعقيب آنها پرداختند . قُطبة بن عامر فرياد مىزد : اى مردم ، اگر كسى از روبرو كشته شود بهتر از آن است كه هنگام فرار از پشت سر كشته شود ؛ امّا كسى حرف او را گوش نكرد و به دور او جمع نشدند . « 1 »

شهادت جعفر طيّار

راوندى در الخرائج و الجرائح از جابر بن عبداللَّه انصارى روايت كرده است : در روزى كه جنگ موته رخ داد ، نبى اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را خواند و بر منبر رفت و فرمود : هر آينه برادران شما وارد جنگ با مشركان شده‌اند . سپس در مورد حملهء بعضى بر بعضى ديگر صحبت كرد تا اينكه فرمود : اكنون جعفر بن ابيطالب پرچم را برداشته و براى جنگ پيش رفته است . سپس فرمود : همانا دست راست وى قطع شد و پرچم را به دست چپ گرفته است . سپس فرمود : دست چپ او هم قطع شد و پرچم را به سينه‌اش گرفته است ، سپس فرمود : جعفر شهيد شد و پرچم بر زمين افتاد . . . سپس فرمود : پرچم را عبداللَّه بن رواحه برداشت . . . سپس فرمود : عبداللَّه بن رواحه به شهادت رسيد و پرچم را خالد بن وليد برداشت . . . و مسلمانان بازگشتند . . . و تعدادى از مشركان كشته شده و فلانى و فلانى از مسلمانان كشته شده و اسم يكايك شهداى موته را ذكر كرد . سپس از منبر پايين آمد و به خانهء جعفر رفت و فرمود كه عبداللَّه بن جعفر را بياورند و او را در دامن خود نشاند و مورد نوازش قرار داد . اسماء گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اگر مردم را جمع مىكردى و فضيلت جعفر را برايشان بازگو مىكردى ، هيچ‌گاه فضل جعفر فراموش نمىشد . رسول خدا صلى الله عليه و آله به درايت و دور انديشى وى آفرين
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 763 .