تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
در منطقهء بلقاء پيش رفتند كه بدان مؤته گفته مىشد . دشمن هم به آنها نزديك شد تا در روستاى موته در مقابل هم قرار گرفتند . مسلمانان آماده شده و صف آرايى كردند . آنها قُطْبَة بن قَتاده عُذرى را به فرماندهى ميمنه و عَباية بن مالك انصارى را به فرماندهى ميسره انتخاب كردند . « 1 » ابن اسحاق مىنويسد : جعفر به جنگ پرداخت در حالى كه مىخواند : خوشا به حال كسانى كه به بهشت نزديك شوند . بهشتى كه پاكيزه است و آب گوارا دارد و همانا عذاب رومىها نزديك شده است كه افرادى كافر و بى اصل و نسب هستند و بر من واجب است كه با شمشيرم بر سر آنها بكوبم . ابن هشام مىنويسد : جعفر بن ابىطالب پرچم را به دست راست گرفته بود كه آن را قطع كردند ، سپس پرچم را به دست چپ گرفت كه آن را هم قطع كردند . سپس آن را با بازوهايش بر سينه‌اش چسبانيد تا او را به شهادت رساندند او سى و سه ساله بود . « 2 » واقدى مىنويسد : پس از جعفر ، زيد بن حارثه پرچم را برداشت و به جنگ ادامه دادند و مسلمانان همچنان در صفوف منظم قرار داشتند تا اينكه زيد به وسيلهء ضربهء نيزه به شهادت رسيد . آنگاه عبداللَّه بن رواحه پرچم را برداشت . و اين رجزها را مىخواند : اى نفس ، قسم خورده‌ام كه بايد وارد ميدان كارزار شوى ، و گرنه تو را وادار مىكنم ! اگر مردم جمع شده‌اند و كمان‌هاى خود را محكم كرده‌اند ، چه شده است كه از رفتن به بهشت كراهت دارى ؟ اى نفس ، اگر كشته نشوى ، مىميرى و پرندهء مرگ است كه بر لب بام تو نشسته است . هر آنچه را كه آرزو مىكردى بدان رسيدى و اگر كار جعفر و زيد را ادامه دهى هر آينه هدايت شده‌اى . در اين هنگام صداى كمك خواهى جنگجويان را از گوشه‌اى از ميدان شنيد ، به سرعت از اسب خود پياده شد و به سوى آن ناحيه رفت و آن قدر جنگيد تا شهيد شد . وقتى عبداللَّه بن رواحه به شهادت رسيد ، مسلمانان شكست خوردند و به هر سو فرار كردند . در اين
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 17 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 20 .