فرمود : « اى پسر رواحه ، اگر از همه چيز عاجزى از اين عاجز نباش كه اگر ده كار بد انجام مىدهى يك كار خوب هم انجام بدهى » .
ابن رواحة گفت : بعد از اين چيز از شما سؤال نخواهم كرد . و رفت .
آرزوى شهادت
مسلمانان از مدينه جدا شدند و پيش رفتند تا در وادى القرى فرود آمدند . دشمن از مسير آنها آگاه شد .
و حاكم مؤته ، شُرحبيل بن عمرو غسّانى أزدى ، قاتل حارث بن عُمير أزدى لِهبى به جمع آورى سپاه و تجهيزات پرداخت و طليعهء سپاه خود را به فرماندهى برادرش سَدوس به جنگ مسلمانان فرستاد .
سَدوس كشته شد و او برادر ديگرش وَبر بن عمرو را به مقابله فرستاد . او ترسيد و به قلعه پناه برد و مسلمانان پيشروى كردند تا در مَعان [ در اردن ] كه از سرزمينهاى شام بود اردو زدند . « 1 »
در كتاب أبان بن عثمان آمده است كه مسلمانان از تعداد زياد كفار كه از قبايل لَخْم و جُذام و بِلّى و قُضاعه و از عرب و عجم دور هم جمع شده بودند ، آگاه شدند . كفار به سوى منطقهء مَشارف « 2 » حركت كردند و فرماندهى آنها را شخصى به نام مالك بن زافله از قبيلهء بلىّ بر عهده داشت .
پس از آنكه مسلمانان از محل استقرار كفار آگاه شدند ، به مدت دو شب در مَعان اقامت كردند تا چارهاى بينديشند . برخى گفتند كه نامهاى به رسول خدا صلى الله عليه و آله بفرستيم و او را از تعداد كفار آگاه كنيم تا نيروى كمكى بفرستد و يا فرمان ديگرى بفرمايد . امّا عبداللَّه بن رواحه مردم را دلدارى داد و گفت : « به خدا قسم آن چيزى كه از آن كراهت داريد ، همان چيزى است كه براى آن خارج شدهايد و آن را طلب مىكنيد . [ شهادت ] ما با تكيه بر كثرت افراد و سلاح نمىجنگيم ، بلكه با اين دينى كه خدا ما را بدان مفتخر كرده است مىجنگيم . به سوى دشمن برويد كه به يكى از دو خوبى دست مىيابيد : يا به پيروزى و يا به شهادت مىرسيد ! » لشكريان گفتند : ابن رواحه درست مىگويد .
مسلمانان حركت كردند تا در انتهاى بلقاء به نزديكى روستاى مَشارف رسيدند . در آنجا لشكر هِرقل كه مركَّب از رومىها و اعراب بود ، مستقر شده بود . مسلمانان از آنجا به سوى روستاى ديگرى
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 756 - 760 .
( 2 ) . إعلام الورى ، ص 213 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 205 .