حمزه به تنهايى و بدون زن و فرزند خود به مدينه مهاجرت كرد و رسول خدا صلى الله عليه و آله بين عمويش حمزه و پسر خواندهاش ، زيدبن حارثهء شيبابى پيمان اخّوت بست و آنها در هجرت با هم برادر بودند و براى همين قبل از شهادت خود در احُد وصاياى خود را به زيد نمود . « 1 »
پس از آنكه پيامبر اكرم عمرهء قضا را به جاى آورد و مُحِل شد و از عباس ميمونهء هلاليه ، خواهر ام الفضل را خواستگارى كرد ، على عليه السلام او را به ياد دختر عمويش ، عُماره انداخت و پيشنهاد كرد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با دختر عموى خود عماره ازدواج كند ؛ اما آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : مگر نمىدانى كه او برادر زادهء رضاعى من است ؟ او دختر برادر رضاعى ام حمزه مىباشد . « 2 » بهدنبال آن على عليه السلام پرسيد : پس چرا ما دختر عموى يتيم خود را پيش مشركان رها كنيم و برويم ؟ ! پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به او اجازه داد كه عماره را از مكه خارج كند و على عليه السلام او را به همراه خود برد . « 3 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز چهارم سوار شد و جلوى همه حركت كرد و به ابو رافع دستور داد كه تا هنگام غروب بماند و همسرش ميمونه را بياورد . همه حركت كردند و تنها ابو رافع براى انجام اين مأموريت باقى ماند « 4 » و على عليه السلام نيز دختر عمويش ، عُماره را همراه خود حركت داد .
زيد بن حارثه كه از موضوع مطلع شد ، گمان كرد كه عماره برادر زادهاش مىباشد و از طرف ديگر وى وصّى حمزه بوده است ، لذا أولى به نگهدارى عماره مىباشد !
وقتى كه جعفر هم قضيه را شنيد ؛ گفت : بلكه من اولى مىباشم ؛ زيرا خالهاش ، اسماء بنت عميس در خانهء من مىباشد و خاله همانند مادر است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از موضوع آگاه شد ، فرمود : من ميان شما داورى مىكنم . سپس رو به زيد كرد و فرمود : امّا تو اى زيد ، آزاد كردهء خدا و رسول خدا هستى . سپس متوجه على عليه السلام شد و فرمود : « 5 » و اما تو اى على ، تو از من و من از تو هستم و تو ولى هر مؤمنى بعد از من هستى . « 6 » آنگاه متوجه جعفر شد و فرمود : و اما تو اى جعفر ، از جهت خلق و خوى و خلقت شبيه من هستى و تو مستحق اين مسئوليت
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، 738 .
( 2 ) . فروع كافى ، ج 5 ، ص 437 ، حديث 4 و 5 و صفحهء 445 ، حديث 11 ؛ كتاب الفقيه ، ج 3 ، ص 360 ، ح 21 ؛ تهذيب ، ج 7 ، ص 292 ، ح 5 مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 739 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 738 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 740 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 14 .
( 5 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 739 .
( 6 ) . كتاب سليم بن قيس به نقل از على عليه السلام ، ص 116 مغازى واقدى ،