در اين حال عمربن خطاب فرياد زد : يابن رواحه ؟ !
امّا رسول خدا نظر او را ردّ كرد و فرمود : اى عمر ؛ خودم مىشنوم كه رواحه چه مىخواند !
پس از آنكه شوط هفتم به اتمام رسيد ، آن حضرت صلى الله عليه و آله از شتر پياده شد و دو ركعت نماز در پشت مقام ابراهيم عليه السلام به جاى آورد . « 1 »
سپس سوار مركب شد و به صورت سواره سعى بين صفا و مروه را به جاى آورد و بعد از آن كه آخرين سعى عمره را به جاى آورد ، قربانى خود را در همان جا - يا بين صفا و مروه - نحر كرد و فرمود : اينجا و تمام منطقهء مكه قربانگاه است « 2 » ، سپس خراش بن اميّه خزاعى در مروه سر او را تراشيد . « 3 »
آنگاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به دويست نفر از اصحاب خود دستور داد كه به جاى اصحابى كه در كنار سلاحها ماندهاند بروند تا آنها هم بيايند و مناسك خود را انجام دهند كه اين كار هم انجام شد « 4 » .
اذان بالاى كعبه
رسول خدا صلى الله عليه و آله فردى را به دنبال مشركان فرستاد تا به آنها اعلام كند كه مىخواهد وارد كعبه شود .
مشركان از پذيرش درخواست آن حضرت صلى الله عليه و آله خوددارى كردند و گفتند : اين را شرط نكرده بودى ! آن حضرت صلى الله عليه و آله به كنار خانهء خدا رفت و همانجا بود تا زوال ظهر فرا رسيد . در اين هنگام به بلال دستور داد كه بر بالاى كعبه برود و اذان بگويد ! بلال به بالاى كعبه رفت و شروع به گفتن اذان كرد .
هنگامى كه سهيل بن عمرو و عدهاى از همراهانش صداى بلال را شنيدند ، از ناراحتى صورت هايشان را با دستهايشان پوشاندند ! خالد بن اسيد گفت : خوشا به حال پدرم كه مُرد و اين روز را نديد ! اين روزى كه بلال به بالاى كعبه رفته و عَرعَر مىكند ! عكرمة بن ابى جهل هم گفت : خدا پدرم را مورد لطف خود قرار داد كه كشته شد و نبود كه صداى اين برده را بشنود ! صفوان بن اميه هم گفت : خدا را
هامش
( 1 ) . كلينى در فروع كافى ، ج 4 ، ص 223 ، ح 2 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 158 ، حديث 12 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 736 ؛ وسائل الشيعه ، ج 14 ، ص 88 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 10 ، ص 83 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 737 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 740 .