تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
به فقير و يتيم و اسير مىدهند : « ما فقط براى خدا به شما غذا مىدهيم ، نه از شما پاداشى مىخواهيم و نه اميد سپاس داريم » . ما از روزى بسيار سخت از پروردگارمان مىترسيم . خداوند از شر آن روز در امانشان مىدارد و آنان را شادى و سرور مىبخشد و در برابر شكيبايى ، بهشت و لباس‌هاى حرير بهشتى پاداششان مىدهد . طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : خاصّه و عامّه روايت كرده‌اند كه آيات اين سوره از آيهء « إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ » تا آيهء « وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً . . . » در شأن على و فاطمه و حسن و حسين و كنيز آنها ، فضّه نازل شده و اين خبر از ابى صالح و مجاهد از ابن عباس روايت شده است . وى مىنويسد : حسن و حسين مريض شدند و جدّشان صلى الله عليه و آله به همراه عده‌اى از بزرگان به عيادت آنها آمدند و گفتند : اى ابوالحسن ، چرا چيزى براى بچه‌هايت نذر نمىكنى ؟ آن حضرت عليه السلام نذر كرد كه اگر خداى سبحان آنها را شفا عنايت فرمايد سه روز روزه بگيرد و فاطمه و فضه همچنين نذرى كردند . پس از اين نذر حسن و حسين خوب شدند و آنها را براى عمل به نذر خود روزه گرفتند . براى افطار چيزى در منزل نداشتند ؛ براى همين على عليه السلام سه پيمانه از جو از يك يهودى قرض گرفت و آن را به خانه آورد . فاطمه عليها السلام آن را آرد كرد و چند قرص نان پخت . هنگام مغرب على عليه السلام نماز مغرب را به جاى آورد و به خانه آمد . فاطمه نان‌ها را در سفره گذاشت تا افطار كنند ؛ اما در همان لحظه مسكينى به درِ خانه آمد و درخواست كرد كه به او كمك كنند . آنها غذاى خود را به مسكين دادند و خودشان با آب خالى افطار كردند . در روز دوم هم على عليه السلام يك پيمانه جو گرفت و فاطمه عليها السلام آن را آرد كرد و نان پخت و هنگام افطار جلوى آنها گذاشت . . . كه ناگهان يتيمى به در خانه آمد و درخواست كمك كرد . آن روز هم غذاى خود را به يتيم دادند و با آب خالى افطار كردند . در روز سوم فاطمه جو باقيمانده را آرد كرد و نان پخت و هنگام افطار در سفره نهاد كه ناگهان اسيرى جلوى در خانه آمد و درخواست كمك كرد . آنها غذاى خود را در روز سوم به اسير دادند و با آب خالى افطار كردند . در روز چهارم كه نذر خود را انجام داده بودند ، على عليه السلام همراه حسن و حسين نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه كودكان ناتوان شده بودند . رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن آنها گريه كرد و در همين حال جبرئيل سورهء « هل اتى » را نازل فرمود . سپس روايت تفسير قمى را از پدرش از