تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
آن حضرت صلى الله عليه و آله محمد بن مَسلمه انصارى را مسئول سواره نظام كرد كه صد نفر بودند و دستور داد كه همهء افراد كلاهخود ، زره ، و نيزه و سلاح‌هاى خويش را بردارند و بشير بن سعد را مسئول آنها قرار داد . از آن حضرت سؤال شد كه چرا دستور حمل سلاح را داده‌اى در حالى كه آنها با ما شرط كرده‌اند كه فقط با همراه داشتن سلاح مسافر ، يعنى شمشيرهاى غلاف شده مىتوانيم وارد مكه شويم ؟ ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ما با اين سلاح‌ها وارد حرم نمىشويم ؛ بلكه اينها را نزديك خويش نگاه مىداريم تا اگر كسانى به ما شبيخون زدند ، سلاح در دسترس ما باشد . دو هزار نفر از مسلمانان براى عمرهء قضا از مدينه خارج شدند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جُحفه محرم شد . پس از حركت ، تلبيه مىگفت و مسلمانان هم آن را تكرار مىكردند . در مَرّ الظّهران عده‌اى از قريشيان به محمد بن مسلمه و بشيربن سعد و افراد شان برخوردند و ديدند كه سلاح‌هاى زيادى به همراه خود دارند ؛ براى همين به سرعت نزد قريشيان رفتند و آنها را از اسب‌ها و سلاح‌هاى زيادى كه مسلمانان به همراه داشتند ، آگاه كردند . « 1 »

طواف رسول خدا صلى الله عليه و آله

در منطقهء ياجج كه نزديك منطقهء حرم مىباشد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله با اصحاب خود و شترهاى قربانى و سواره نظام به هم رسيدند و اطراق كردند . قريشيان ، مِكرزبن حفص‌بن‌أحنف را همراه عده‌اى از افراد قريش فرستادند ، آنها رسول خدا صلى الله عليه و آله را در منطقهء يأجَجْ ملاقات كردند و گفتند : اى محمد ، به خدا قسم كه در ايام خردسالى و بزرگسالى به دروغ و نيرنگ شناخته نشده‌اى . آيا مىخواهى كه با اسلحه در حرم بر قوم خودت وارد شوى در حالى كه شرط كرده‌اى تنها با سلاح مسافر ؛ يعنى شمشيرهاى غلاف شده بيايى ؟ ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ما جز به همان صورت وارد حرم نمىشويم ! مِكرز به سرعت به مكه بازگشت و اعلام كرد كه محمّد با اسلحه وارد حرم نمىشود و به شرطى كه با شما بسته وفادار است . رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد شترهاى قربانى را پيشاپيش وى حركت دهند و در منزل ذى طوى نگاه دارند . او دويست نفر را براى محافظت از اسلحه‌ها انتخاب كرد و أوس بن خَولى را مسئول آنها قرار
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 4 : ص 251 - 252 ، حديث 10 و 13 ؛ الفقيه ، ج 2 ، ص 275 ، حديث 7 .