برنخيز و بدون اجازهاش بر جايى ننشين تا او اجازه دهد . از او دور باش تا از شر وى در امان بمانى و به او نزديك شو تا از خير او بهرهمند گردى .
امّا اگر پيامبر باشد ، در اين صورت ، چيزى را دوست ندارد ، مگر آنكه بدان مىرسد و به چيزى نگاه نمىكند ؛ مگر آنكه دربارهء آن حكم مىكند . او خير را از هر جايى كه باشد ، مىگيرد . او هيچگاه خطا نمىكند تا مورد عيبجويى قرار گيرد . كارهايش همانگونه است كه دوست مىدارى . تمام كارهايش را صالح و تمام اخبارش را صادق مىيابى . او را مىبينى كه داراى نفس متواضعى است و در مقابل خدا خوار و ذليل است ، در اين صورت بدون مشورت با من صحبتى با او نداشته باش ؛ زيرا اگر فرستادهاى از پيش خود كارى را انجام دهد ، كار از دست آن كسى كه او را فرستاده است ؛ خارج مىشود . آنچه را كه به تو مىگويد ، خوب به خاطر بسپار تا به من بگويى ؛ زيرا اگر چيزى را فراموش كنى ، اين زحمت را بر دوش من مىاندازى كه پيك ديگرى بفرستم .
آنگاه نامهاى به اين مضمون همراه وى فرستاد : « باسمك اللهم ، از بندهاى به بندهء ديگر . اما بعد ، آنچه كه به تو ابلاغ شده است ، به ما ابلاغ كن . همانا خبرهايى از تو به ما رسيده است كه اصل آن را نمىدانيم . اگر صلاح مىدانى آنها را به ما نشان بده و اگر آنها را آموختهاى به ما ياد بده و ما را در گنج خود شريك كن . والسلام » . « 1 »
ابن حجر « 2 » و ابن اثير « 3 » و ابن عبدالبر « 4 » نقل كردهاند كه او دو نماينده كه پسرانش : جُبيش و حُليس بودهاند ، به سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرستاد .
هنگامى كه آنان نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله رسيدند ؛ گفتند : ما فرستادگان اكثم بن صيفى هستيم . او مىخواهد بداند كه هستى و چه ادعايى مىكنى و چه آوردهاى ؟ فرمود : من محمد بن عبدالله هستم و ادعا مىكنم كه بندهء خدا و رسول او هستم . و سپس اين آيه را خواند :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » ؛ « 5 »
هامش
( 1 ) . إكمال الدين ، ص 531 - 530 .
( 2 ) . الاصابة در شرح حال اكثم .
( 3 ) . در اسدُ الغابة ، ج 1 ، ص 112 .
( 4 ) . كتاب الاستيعاب ، در شرح حال احنف بن قيس تميمى .
( 5 ) . نحل ( 16 ) ، 90 .