همانا خداوند به عدل و احسان و پرداخت حق خويشاوندان دستور مىدهد و از فحشاء و منكر و فساد نهى مىكند . همانا شما را موعظه مىكند تا شايد كه متذكر شويد .
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به او نوشت : « از محمد رسول خدا به اكثم بن صيفى . خدا را سپاس مىگزارم كه به من امر فرموده است بگويم : لا إله الا الله . و به مردم دستور داده است كه اين را بگويند . تمام خلايق بندهء اويند و تمام امور به دست اوست . اوست كه بندگان را خلق مىكند و مىميراند و اوست كه دوباره آنها را زنده مىكند و بازگشت همه به سوى اوست . او شما را به آدابِ رسولان ادب مىكند و در مورد خبر عظيم از شما سؤال مىكند و به زودى از خبر بزرگ آگاه خواهيد شد » .
پس از آنكه فرستادگان با نامه برگشتند ، از پسرش پرسيد : اى پسرم چه ديدى ؟
گفت : او را ديدم كه به رفتار پسنديده فرمان مىدهد و از رفتار بد نهى مىكند .
اكثم بن صيفى ، بنى تميم را جمع كرد و گفت : اى بنى تميم ، همانا سزاوارترين مردم براى يارى و مساعدت محمد در اين راهى كه در پيش گرفته ، شما هستيد .
اظهار اسلام
قمى در تفسير خود مىنويسد : در سريهاى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى بنى مرة در فدك فرستاده بود ، اسامة بن زيد هم حضور داشت . در اين ميان يك يهودى به نام مرداس هنگامى كه احساس كرد ، لشكريان رسول خدا صلى الله عليه و آله به پيش مىآيند ، مال و خانوادهاش را جمع كرد و به گوشهاى از كوه پناه برد .
اسامة بن زيد از كنار او گذشت و او شروع به گفتن لا إله الا الله ، محمد رسول الله ، كرد ، اما اسامه ضربهاى به او وارد كرد و او را كشت .
پس از آنكه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت ، او را از جريان باخبر كرد . آن حضرت صلى الله عليه و آله پرسيد : آيا مردى را كشتى كه مىگفت : لا إله الا الله و محمد رسول الله ؟ ! جواب داد : اى رسول خدا ، اين را به خاطر كشته نشدن مىگفت ! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : تو كه پردهء قلبش را نشكافتى تا بدانى در آن چيست ؟ ! و آنچه را به زبان گفته است قبول نكردهاى ، در حالى كه نمىدانى در درونش چه نيتى داشته است ؟ !