وقتى پيش باذان رسيدند ، اين گزارش را به آگاهى وى رساندند . او گفت : اگر سخن وى به حقيقت پيوست ، او پيامبر خدا است و الّا دربارهء او انديشهء ديگرى مىكنيم .
بابويه به باذان گفت : تاكنون با مردى صحبت نكردهام كه با هيبتتر از او باشد !
باذان از او پرسيد : آيا محافظانى هم با خود داشت ؟ جواب داد : نه .
هنوز باذان از جاى خود بلند نشده بود كه نامهاى از طرف شيرويه رسيد . در اين نامه آمده بود : من كسرى خسروپرويز را نكشتهام مگر به خاطر سختگيرى هايش در مورد فارسها كه اشرافشان را مىكشت و يا به زندان مىانداخت .
وقتى كه نامهام به تو رسيد ، براى من از كسانى كه دست نشاندهء تو هستند ، بيعت بگير و مردى را كه كسرى در مورد او برايت نامه نوشته بود ؛ زير نظر بگير و با او كارى نداشته باش تا دستورى از من برسد .
پس از آنكه باذان نامه را خواند ، گفت : اين مرد فرستادهء خدا است ! و اسلام آورد و كسانى كه از فارس زادگان كه در يمن بودند ، اسلام آوردند . « 1 »
نامه به اكثم بن صيفى تميمى
نامههاى پيامبر صلى الله عليه و آله دو قسم هستند . برخى از آنها معلوم التاريخاند كه از سال هشتم تا دهم ارسال شده است و بعضى مجهول التاريخ هستند ؛ يكى از جمله نامههاى مجهول التاريخ ، نامهء حضرت صلى الله عليه و آله به اكثم بن صيفى تميمى ، از حكماى معروف عرب مىباشد .
شيخ صدوق در اكمال الدين مىنويسد : اكثم از معمَّرين بوده است كه عربها هيچ كس را حكيمتر و انديشمندتر از او نمىدانستند . هنگامى كه او جريان رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيد ، پسرش ، حُليس را فرا خواند و او را به مدينه فرستاد تا ببيند چه خبر است . و هنگام حركت به وى گفت : اى پسرم ، وقتى كه بر اين مرد كه من حَسَب و نسب او را پرسيدهام واردشدى ، بايد بدانى كه او يكى از اين دو است : يا به دنبال پادشاهى است كه در اين صورت او را احترام فوق العاده بگذار و در مقابلش از جا
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 654 - 657 ؛ مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 90 - 97 ؛ مناقب ، ج 1 ، ص 79 - 80 ؛ بحارالانوار ، ج 20 ، ص 389 - 391 .