همچنين واقدى با سند خود از امّ عبداللَّه مُزنيه به نقل از صَفيّه دختر حُيّى بن اخطب مىنويسد :
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بر من وارد شد در حالى كه گريه مىكردم . پرسيد : چه شده است - در حالى كه آن حضرت مرا مورد ملاطفت و احترام ويژه قرار مىداد - گفتم : همسرانت به من مىگويند : اى دختر يهودى و بر من فخرفروشى مىكنند !
رسول خدا صلى الله عليه و آله ناراحت شد و فرمود : اگر بر تو فخر فروختند يا چنين حرفهايى زدند ، به آنها بگو : پدرم هارون و عمويم موسى عليه السلام است . « 1 »
ارسال نامه به خسروپرويز
طبرى از ابن اسحاق از يزيد بن حبيب روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللَّه بن حُذافه سهمى را به سوى كسرى بن هرمز ، پادشاه فارس فرستاد و اين نامه را با او ارسال كرد :
« بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا به كسرى عظيم فارس ، سلام بر كسى كه از راه هدايت پيروى كند و به خدا و رسولش ايمان بياورد و گواهى بدهد كه « لا إله الا اللَّه وحده لا شريك له و انَّ محمّداً عبده و رسوله » . من تو را به سوى خدا دعوت مىكنم . من فرستادهء خدا به سوى تمام مردم هستم تا آنها را هشدار دهم تا حقيقت مطلب بر كافران روشن شود ! اسلام بياور تا سالم و سعادتمند بمانى و اگر از قبول اسلام خوددارى كنى ، گناه مجوس بر گردن تو است . »
عبداللَّه بن حُذافه با نامهء رسول خدا صلى الله عليه و آله بر كسرى خسروپرويز وارد شد . پس از خوانده شدن نامهء خسروپرويز نامه آن را از طول پاره كرد و فرياد زد : او كه بردهء من است ، براى من نامه مىنويسد ! سپس در نامهاى به باذان كه دست نشاندهء وى در يمن بود ، نوشت : براى دستگيرى اين مردى كه در حجاز است دو نفر را فوراً بفرست تا او را نزد من بياورند .
باذان قهرمانِ سپاهِ خود ، بابويه را كه مردى حسابگر بود و مىتوانست به فارسى بنويسد ، همراه با فردى به نام خور خسرو به سوى حجاز فرستاد و در ضمن نامهاى از رسول خدا صلى الله عليه و آله درخواست كرد كه همراه آنان پيش كسرى برود .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 675 .