تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
همين گوشت او را از مسموميتِ خود آگاه مىكند و اگر پادشاه باشد كه از دست او راحت شده‌ايم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله او را بخشيد و بنا به قولى ، دستور داد او را كُشتند . « 1 »

اسماء در منزل پيامبر صلى الله عليه و آله

رسول خدا صلى الله عليه و آله هميشه مسلمانان را به تقواى الهى سفارش مىكرد و آن را ملاك برترى مىدانست و از فخر فروشى و مباهات نهى مىفرمود ، ولى با اين حال بعضى مفاخره مىكردند . نقل شده است كه بعد از بازگشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از خيبر كه جعفر بن ابىطالب و همسرش اسماء نيز به همراه آن حضرت بودند ؛ اسماء بر حفصه ، دختر عمر بن خطاب وارد شد تا او را زيارت كند . در همين زمان عمر نيز وارد شد كه دخترش را ببيند . او از دخترش پرسيد : اين كيست ؟ حفصه گفت : اسماء بنت عميس است . عمر گفت : همان كه در حبشه بوده است ؟ ! همان كه به دريا بوده است ؟ ! سپس به اسماء گفت : ما در هجرت از شما سبقت گرفتيم و از اين رو به رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك‌تر هستيم ! اسماء گفت : به خدا كه چنين نيست . در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديد و او گرسنگان شما را سير مىكرد و نادانان شما را موعظه مىكرد ؛ در حالى كه ما در سرزمين پر از دشمن حبشه بوديم و اين در راه خدا و رسولش بود . به خدا قسم كه دست به آب و غذا نمىبرم تا آنچه را گفته‌اى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگو كنم و از او در اين مورد بپرسم و همانا من دروغ نمىگويم و چيزى كم و زياد نمىكنم . سپس نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول اللَّه ، عمر بن خطاب به من چنين و چنان گفته است . پيامبر صلى الله عليه و آله از او پرسيد : در جوابش چه گفتى ؟ او پيامبر صلى الله عليه و آله را از جريان گفتگوى خود با عمربن خطاب آگاه كرد . آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : او نزد من از شما سزاوارتر و برتر نيست . به علاوه او و اصحابش يك بار هجرت كرده‌اند و شما دو هجرت كرده‌ايد . « 2 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 678 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 352 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 184 - 181 ؛ بحارالانوار ، ج 21 ، ص 6 - 7 ؛ خصال صدوق ، ج 1 ، ص 279 ؛ احتجاج ، ج 1 ، ص 314 - 325 ؛ كافى ، ج 6 ، ص 315 . ( 2 ) . فقه السُنّه از بخارى و مسلم .