تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
آن حضرت صلى الله عليه و آله آب دهان مبارك خود را به چشمان على ماليد و فرمود : چشم‌هايت را باز كن . و على چشمهايش را باز كرد . على عليه السلام بعدها مىفرمود : از آن لحظه تا كنون به چشم درد مبتلا نشده‌ام . سپس پرچم را به وى داد و براى او و كسانى كه همراهش بودند دعا كرد تا پيروز شوند « 1 » و فرمود : « پرچم را بگير و حركت كن كه جبرئيل همراه تو و پيروزى در انتظار تو است و رعب و وحشت دل‌هاى دشمنانت را فرا گرفته است . اى على جان ، بدان كه آنها در كتاب‌هايشان خوانده‌اند : آن كسى كه آنها را درهم مىشكند ، اسمش ايليا است ، پس هرگاه كه به مقابل آنها رسيدى ، بگو : من على هستم و بدان كه ان شاءاللَّه شكست خواهند خورد » وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام جلوى قلعه رسيد به آنها گفت : من على بن ابيطالب هستم . يكى از علماى يهود گفت : به تورات قسم كه شكست خواهيد خورد . با آمدن على عليه السلام آنچنان ترس و وحشتى آنها را فرا گرفت كه نمىتوانستند آرام باشند . ابن اسحاق از سَلَمة روايت مىكند : على عليه السلام به آرامى حركت مىكرد و ما هم پشت سر او به آرامى حركت مىكرديم . او كنار قلعه رسيد و پرچم خود را در ميان سنگ‌هايى كه زير ديوار قلعه جمع شده بود ؛ مستقر كرد . در اين هنگام يك يهودى از بالاى ديوار قلعه پرسيد : تو چه كسى هستى ؟ فرمود : من على بن ابيطالب هستم . يهودى فرياد زد : به تورات قسم كه پيروز مىشوند ! على عليه السلام نيز در مورد حوادث خيبر فرموده است : پيش رفتم تا به قلعه‌ها رسيدم . براى مقابله با ما ، مرحب كه كلاهخودى سنگى بر سر گذاشته و با زره سراسر بدنش را پوشانده بود بيرون آمد و اين رجز را خواند :
قَد عَلِمَتْ خَيبَرُانّى مَرْحَبُ * شاكى السِّلاحِ بَطَلٌ مُجِّربُ همانا أهل خيبر مىدانند كه من مرحب هستم * همانا من سراپا پوشيده از سلاح و قهرمان و با تجربه هستم
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 - 654 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 349 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 527 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى