استقبال از پيشنهادات
لشكر اسلام در نزديكى قلعهها و در ميان نخلستانها مستقر شده بود . حُباب بن منذر بن جموح نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، مىبينم كه در اينجا منزل كردهاى ؟ ! اگر اين كار به دستور خداوند است كه حرفى نداريم ؛ امّا اگر به دستور خداوند نبوده است ، ما هم نظرى داريم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : نظر خود را بگو .
عرض كرد : اى رسول خدا ، زياد به قلعه نزديك شدهايم . من بيشتر از هر كس يهوديان اينجا را مىشناسم ، آنها بسيار مكّار و حيلهگر هستند . با اين وضع در ديدِ آنها قرار داريم و به راحتى مىتوانند ما را هدف تيرهاى خود قرار دهند . همچنين از كمين آنها در امان نيستيم ؛ زيرا ممكن است در ميان نخلستانها پنهان شوند و ناگهان بر ما حمله كنند ؛ بنابراين مصلحت آن است كه در جاى ديگرى مستقر شويم تا از تيررس يهوديان به دور باشد . پيشنهاد من اين است كه دشتى را ميان خود و آنها فاصله قرار دهيم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به خواست خدا پس از فرا رسيدن شب نقل مكان مىكنيم . سپس محمد بن مسلمة را فرا خواند و به او فرمود : قرارگاهى را كه از قلعهها فاصله داشته و عارى از بيمارى و با باشد ، پيدا كن تا در آن مستقر شويم .
محمد بن مسلمه به شناسايى منطقه پرداخت تا وادى الرجيع را به عنوان قرارگاه انتخاب كرد . « 1 »
امانت دشمن !
واقدى مىنويسد : يسار حبشى ، غلام عامر يهودى بود كه گوسفندان وى را در اطراف خيبر مىچرانيد .
او وقتى ديد كه يهوديان خيبر براى جنگ مهيا مىشوند ، از آنها پرسيد : مىخواهيد با چه كسى بجنگيد ؟ گفتند : با كسى كه گمان مىكند پيامبر است !
اين جمله ، حس كنجكاوى يسار را برانگيخت ، براى همين در زمان محاصره ، گوسفندان را به سوى اردوگاه سپاه اسلام پيش برد تا به آنها رسيد . سپس نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت و پرسيد : اى محمد ، چه مىگويى و به سوى چه دعوت مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 643 - 644 .