تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦

دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله

پس از آن كه عيينة بن حصن غطفانى همراه چهار هزار نفر از نيروهايش به سوى قوم و قبيلهء خويش بازگشتند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان قلعهء ناعم را به طور كامل محاصره كردند . در اين حال يهوديان به تيراندازى به سوى آنها پرداختند . در آن روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو زره و يك كلاهخود پوشيده بود . او بر اسبى به نام الظّرب سوار بود و يك نيزه و سپر در دست داشت . اصحابش اطراف وى را فراگرفته بودند و هنگامى كه به سوى آن حضرت تيراندازى مىشد ، با سپر از آن حضرت دفاع مىكردند . « 1 » در روز اول از سمت پايين قلعهء نطاة و از پشت خندق‌هايى كه دور قلعه حفر كرده بودند با يهوديان جنگيدند و بعد از آن از سمت بالاى قلعه با آنها مىجنگيدند . هر روز جنگ و كارزار تا شب طول مىكشيد و با فرا رسيدن شب سپاهيان اسلام به قرارگاه رجيع باز مىگشتند . هر كدام از مسلمانان كه مجروح مىشدند ، اگر مىتوانستند راه بروند كه خودشان به رجيع مىآمدند و الّا آنها را حمل مىكردند و در آنجا به مداوايشان مىپرداختند . « 2 » ابن اسحاق با سند خود از سلَمة بن اكوع روايت كرده است : در روز دوم عمر بن خطاب به جنگ فرستاده شد . او جنگيد و تلاش كرد ؛ امّا كارى از پيش نبرد و بازگشت . رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن اين وضع فرمود : « فردا پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا به دست او پيروزى را نصيب ما مىكند و هيچ‌گاه از جنگ نمىگريزد » . « 3 » و واقدى روايت كرده است : سپس پرچم را به ديگرى [ ؟ ] واگذار كرد ، اما او كارى از پيش نبرد . پس از بازگشت صاحب پرچمِ مهاجرين نيروهايش را سرزنش مىكرد و مىگفت : تقصير شما بود كه شكست خورديم ، ولى افرادش او را ترسو مىخواندند . « 4 » وقتى صبح روز سوم فرا رسيد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله كسى را به دنبال على عليه السلام كه به چشم درد مبتلا شده بود ؛ فرستاد تا او را بياورد . او را با همان حال نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آوردند .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 . ( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 645 . ( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 349 ؛ ارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 126 . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 . امالى صدوق ، ص 414 .