باديه نشين حتى يك دانهء خرما نده ! اى رسول خدا ، اگر او داغ شمشير را ببيند ، تسليم خواهد شد و به سرزمين خويش فرار خواهد كرد ؛ چنان كه چندى پيش در خندق چنين كرد .
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به پيكها دستور داد تا اعلام كنند : « همهء گردانها به سرعت به سوى قلعه ناعم كه قبيلهء غطفان در آن هستند پيش برويد » . پيكها اين پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله را اعلام كردند . لشكر اسلام به سرعت قلعه ناعم را محاصر كرد ؛ اما در همان ابتداى شب به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله تمام فرماندهان نيروهاى خود را از اطراف قلعهء ناعم عقب كشيدند و به كنار قلعهء نطاة رفتند ! ! پيشروى و عقب نشينى برق آساى لشكر اسلام ترس و وحشت زيادى در يهوديان و غطفانىها ايجاد كرد . در همين اوضاع و احوال دلهرهآور ، ناگهان شنيدند كه عدهاى فرياد مىكشند : اى جماعت غطفان ، زن و بچهها و اموال خود را دريابيد كه مورد شبيخون مسلمانان قرار گرفتهاند . آنها همان شب حركت كردند و صبح زود به اقامتگاه خويش رسيدند ، اما خانوادههاى خود را ديدند كه سالماند . از آنها پرسيدند ، آيا ديشب گزندى به شما نرسيد ؟ گفتند : نه . عيينة گفت : اين خدعه محمد و اصحابش بود ، به خدا قسم كه ما را فريب دادند !
آنها چند روز در ميان قوم خويش باقى ماندند . سپس عيينة از آنها خواست كه براى يارى يهوديان به قلعهها بازگردند ؛ امّا حارث بن عوف پيش آمد و گفت : اى عيينة ، حرف مرا بشنو و در منزل خويش بمان و كمك به يهوديان را رها كن . به علاوه من معتقدم وقتى به خيبر مىرسى كه محمد آن را فتح كرده است و در اين صورت با مشكل بزرگى مواجه خواهى شد .
آن شب كنانة بن ابى الحُقيق در قلعهء كتيبه به سر مىبرد . هنگام صبح ، وقتى به وى خبر دادند كه غطفانىها بازگشتهاند ، چنان لرزهاى او را فرا گرفت كه ظرف آبى كه در دستش بود بر زمين افتاد و شكست . او يقين پيدا كرد كه شكست خواهد خورد و با نااميدى گفت : ما بىجهت دل خودمان را به اين باديهنشينها خوش كرده بوديم . آنها به ما وعدهء كمك و يارى دادند و ما را اغوا كردند . به جانم قسم كه اگر وعدهء كمك و يارى نمىدادند ، اقدام به جنگ با محمد نمىكرديم . « 1 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 650 - 651 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 164 ، ح 253 .