سپس گفتند : اى ابوالقاسم ، مكه حرم ما و باعث سربلندى ما است . تمام عربها شنيدهاند كه تو به جنگ ما آمدهاى و هنگامى كه بدون جنگ و خونريزى وارد مكه مىشوى ، در ما طمع مىكنند و ما از اين مىترسيم . تو را به حق خويشاوندى قسم مىدهيم كه ما را خوار و دشمن شاد نكنى زيرا مكه مورد علاقهء تو است كه از آن جا برخاستهاى !
آنگاه گفتند : مىخواهيم صلح نامهاى را بنويسيم به اين مضمون كه ما مكه را در سال آينده براى تو خالى مىكنيم تا وارد آن شوى ، اما با ايجاد ترس و خوف و همراه با سلاح وارد آن نشوى ، مگر با سلاح انفرادى ، يعنى تير و كمان و شمشيرهايى در غلاف . « 1 »
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : هنگامى كه سُهيل بن عمرو بر انعقاد صلح نامهاى اصرار و پافشارى كرد ، وحى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد كه آن را قبول كند و اميرالمؤمنين عليه السلام را كاتب صلح نامه قرار دهد . « 2 »
متن صلح نامه
طبرسى در اعلام الورى مىنويسد : رسول الله صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام را فراخواند . و آن حضرت پوست قرمزى را برداشت و بر روى زانوى خود گذاشت . « 3 »
پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم .
سُهيل گفت : من چه مىدانم كه رحمان كيست ؟ من گمان مىكنم او همان كسى است كه در يَمامه است ، بلكه همان طورى ما مىنويسيم ؛ بنويس : باسمك اللهم و آن حضرت نوشت : باسمك اللهم
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : بنويس : اين مصالحهاى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله با سُهيل بن عمر منعقد كرده است .
سُهيل گفت : مگر بر سر چه چيزى با تو مىجنگيم ، اى محمد ؟ !
آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : من رسول الله صلى الله عليه و آله و من محمد بن عبدالله هستم . « 4 »
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 204 .
( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 119 ؛ مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 203 .
( 3 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 204 .
( 4 ) . روضهء كافى ، ص 268 - 269 .