مرا گوش كن . گفت : خير ، چنين كارى نمىكنم !
در اين هنگام مِكرز بن حَفص گفت : ما خودمان به او پناه مىدهيم .
ابوجندل بن سُهيل فرياد زد : اى جماعت مسلمين ، آيا به ميان مشركان بازگردانده مىشوم . در حالى كه مسلمان هستم ؟ ! آيا نمىبينيد كه چه بلايى بر سرم آوردهاند ؟ ! « 1 »
پس پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و دست او را گرفت و چنين دعا كرد : « خدايا ، اگر مىدانى كه ابوجندل در گفتارش صادق است ، براى او راه گشايشى قرار بده . »
سپس رو به مردم كرد و فرمود : هيچ آسيبى به او نمىرسد . او به سوى پدر و مادرش باز مىگردد .
من مىخواهم كه به شروط قريش به طور كامل عمل نمايم . « 2 »
قمى مىنويسد : پس از آن سُهيل بن عَمرو به همراه پسرش و مِكرز بن حفص به سوى قريش بازگشتند و آنها را از جريان امور مطلع ساختند . « 3 »
خروج از احرام
قمى در تفسير خود از امام صادق عليه السلام آورده است كه فرمود : پس از امضاى صلح نامه رسول الله صلى الله عليه و آله به اصحابش دستور داد كه شترهاى خود را قربانى كنند و سرهاى خود را بتراشند . عدهاى از آنها از اين كار امتناع كردند و گفتند : چگونه قربانى كنيم و سرهاى خود را بتراشيم در حالى كه كعبه را طواف نكردهايم و سعى بين صفا و مروه را به جاى نياوردهايم ؟ ! « 4 »
واقدى در مغازى مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله از امضاى صلحنامه فارغ شد به اصحاب خود فرمود : برخيزيد و شترها را قربانى كنيد و سرهايتان را بتراشيد .
آن حضرت صلى الله عليه و آله برخاست و يك طرف لباس احرام را زير بغل راست گذاشت و طرف ديگر را بر
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 180 .
( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 205 ؛ مناقب آل ، ج 1 ، ص 203 - 204 .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 ؛ روضهء كافى ، ص 268 .
( 4 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 ؛ استبصار ، ج 2 ، ص 42 ؛ تهذيب ، ج 5 ، ص 438 و 243 و 516 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 139 ؛ فروع كافى ، ج 1 ، ص 235 ؛ الفقيه ، ج 2 ، ص 155 ؛ تهذيب ، ج 5 ، ص 458 و 578 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 333