تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
آنها گفتند : اى محمد ، آيا امسال برنمى گردى تا ببينيم كه كار تو و عرب‌ها به كجا مىانجامد ؟ عرب‌ها متوجه حركت تو به سوى مكه شده‌اند و اگر تو امسال به شهر و حرم ما داخل شوى ، عرب‌ها ما را خوار مىشمارند و بر ما مسلط مىشوند . ما ، در سال آينده در همين ماه ذى القعده به مدت سه روز شهر را براى تو خالى مىكنيم تا بيايى و مناسك عمره را انجام دهى و برگردى . رسول الله صلى الله عليه و آله قبول كرد . آنها گفتند : شرط كنيم كه هر يك از افراد ما كه به سوى تو آمدند ، آنها را بازگردانى و ما هم هر يك از افراد تو را كه به سوى ما آمد ، بازگردانيم . فرمود : هر يك از افراد ما كه به سوى شما آمدند ، احتياجى به آنها نداريم ، لكن شما بايد قول بدهيد كه مسلمانان مكه را آزار ندهيد و آنها را به كارى مجبور نكنيد و از انجام احكام و شرايع اسلام به وسيلهء آنها جلوگيرى نكنيد . آنها نيز اين را پذيرفتند . آن‌گاه سُهيل بن عمرو و مِكرز بن حَفص بن أحيف به سوى قريشيان بازگشتند و آنها را از توافق‌هاى به عمل آمده مطلع ساختند .

اعتراض بعضى از اصحاب

قمى مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله صلح را پذيرفتند ، عدهء زيادى از اصحاب آن را انكار كردند . كسى كه از همه بيشتر اعتراض مىكرد عمربن خطّاب بود كه گفت : اى رسول خدا ، آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست ؟ ! فرمود : چرا ؟ ! گفت : پس چرا دين خودمان را خوار و پست مىكنيم ؟ ! فرمود : خداوند به من وعدهء فتح داده است و هرگز خُلف وعده نمىكند . عمر گفت : اى رسول خدا ، مگر نگفتى كه وارد مسجدالحرام مىشويم و همراه ديگران حلق و تقصير مىكنيم ؟ فرمود : آيا وعده دادم كه امسال وارد مكه مىشوى و آيا گفتم كه خداوند عزوجل به من وعده داده