تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
كعبه را منهدم نكردند و قبله را تغيير ندادند و مقام رسول را پايين‌تر از مقام خليفه قرار ندادند » . « 1 » اين موضوع را در بعضى از رساله‌هايش به طور مفصل بازگو كرده و مىنويسد : « تا اين‌كه عبدالملك بن مروان و فرزندش وليد اقدام به تخريب كعبه و تحميل جنگ بر مدينه كردند . آنها كعبه را ويران نمودند و حرمت مدينه را شكستند و قبلهء واسط را تغيير دادند » . وى در ادامه مىنويسد : « فرض مىكنم كه تغيير قبله تنها يك اشتباه بود ! و منهدم كردن كعبه با تكيه بر تأويل در دين بوده است ، ولى اين را چه كنم كه آنها مىپنداشته‌اند : جانشين يك مرد در ميان اهل وى برتر از رسولش به سوى آنها مىباشد ! » « 2 » با چنين طرز فكرى ، هيچ منعى براى حجّاج وجود ندارد كه كعبه را با منجنيق خراب كند ، بلكه چنان‌كه گفته شده است : با منجنيق نجاست را هم به سوى آن پرتاب كند . « 3 » هم‌چنين هيچ احترامى براى مقام ابراهيم عليه السلام قائل نباشد و سعى كند كه آن را لگدمال كند اگرچه محمد حنفيّه او را از اين كار باز داشت . « 4 » با همين طرز فكر كه : « چرا اينها بر قصر اميرالمؤمنين ، عبدالملك طواف نمىكنند » ؟ ! هيچ استبعادى براى احتمالى كه سيد جعفر مرتضى عاملى داده باقى نمىماند ، كه حَجّاج پس از آن كه شهر واسط را در عراق ، بين كوفه و بصره بنا كرد ؛ قبلهء آن را از حجاز ( كعبه ) به سوى شام به سمت قصر اميرالمؤمنين و يا قبهءاى كه عبدالملك بنا كرده بود تغيير داد و به مردم دستور داد كه به سوى آن نماز به جاى آوردند ! بر همين اساس سيد مرتضى عاملى احتمال داده است كه سرّ استحباب تمايل قبله به چپِ كه در قبلهء اهل عراق مىباشد ، و اهل بيت عليه السلام بدان سفارش مىكردند همين باشد . از اين رو امويان متوجه اين موضوع شده و كسانى را كه در مورد قبله دقت و تحقيق مىكردند ؛ متهم به رافضى بودن مىكردند . خطيب بغدادى روايت كرده است : قاضى واسط ، اسد بن عمرو متوجه شد كه قبلهء واسط اشتباه است ؛ لذا از آن برگشت و براى همين متهم به رافضى بودن شد . « 5 »
هامش
( 1 ) . از آثار جاحظ ، ص 205 . ( 2 ) . از رساله‌هاى جاحظ ، ج 2 ، ص 16 . ( 3 ) . از كتاب الفتوح ؛ از ابن اعثم كوفى متوفاى 310 ، ج 2 ، ص 482 و عقلاءالمجانين ، ص 178 . ( 4 ) . طبقات ابن سعد ، ج 5 ، ص 84 و المصنف ، ج 5 ، ص 49 و ربيع‌الابرار ، ج 1 ، ص 843 . ( 5 ) . از تاريخ بغداد ، ج 7 ، ص 16 و از نشوار المحاضره ، ج 6 ، ص 36 .