تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
پس از آن‌كه مردم مطلع شدند ، رسول الله صلى الله عليه و آله جُويريه دختر حارث را به همسرى گزيده است ؛ گفتند : رسول الله صلى الله عليه و آله داماد اينها شده است ؛ براى همين اسيرانى را كه در اختيار داشتند ، آزاد كردند . « 1 » از جمله حوادثى كه طى اين غزوه رخ داد اين بود كه فردى از بنى عمرو بن عوف از قبيلهء انصار كه هِشام بن صُبابه يا هاشم بن صُبابه ناميده مىشد - چنان كه واقدى نقل كرده است - در ميان گرد و خاك شديد ناشى از باد با مرد ديگرى از انصار كه أوس ناميده مىشد ، برخورد كرد و گمان كرد كه وى از مشركان است ، براى همين بر او حمله كرد و او را كشت ، اما بعداً معلوم شد كه وى از مسلمانان بوده است ، و بدين جهت رسول الله صلى الله عليه و آله دستور داد كه ديه‌اش را از اموال جدا كنند و بپردازند . برادر مقتول به نام مِقيس نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و آن حضرت دستور داد كه ديهء برادرش را به وى بدهند . او پس از تحويل گرفتن ديه ، همچنان با قاتل برادرش دشمنى ورزيد تا اين‌كه او را كشت و در حالى كه مرتد شده بود ، به سوى قريشيان فرار كرد « 2 »

رسوايى منافق

قمى مىنويسد : هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله از غزوهء بنى المُصطلق در سال پنجم هجرى باز مىگشت ، در كنار چاهى فرود آمد . آب اين چاه بسيار كم بود . مسلمانان دور چاه جمع شده بودند تا از چاه آب بكشند . در اين اثنا دلو سنان بن وبرجهنى ، هم پيمان خزرجى ها با دلو جَهجاه بن سعيد غِفارى كه اجير عُمر بن خطّاب بود ، به هم گره خورد . آنها به مشاجره پرداختند و جهجاه ، سيلى محكمى به صورت سنان زد . صورت وى خونين شد ، لذا خزرجىها را به كمك طلبيد ! جهجاه نيز قريشىها را صدا زد ! فتنهء عظيمى برپا شد . عبدالله بن ابىّ بن سلول خزرجى اين سرو صداها را شنيد و پرسيد : چه خبر شده ؟ او را از قضيه مطلع كردند .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 197 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 411 - 412 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 408 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 302 .