زده بود ، فرمود : اى جماعت ، من فرستادهء رسول خدا ، به سوى شما هستم ؛ يا شهادت بدهيد كه لا إله الاالله و محمد رسول الله و يا اينكه با شمشير ، جواب شما را خواهم داد !
جواب دادند : همان طورى كه آن دو رفيقت برگشتند ، تو هم بازگرد .
فرمود : من بازگردم ؟ ! هرگز ! مگر اينكه اسلام بياوريد و يا اينكه با شمشيرم در ميان شما داورى كنم . من على بن ابى طالب بن عبدالمطلّب هستم .
هنگامى كه آنها فهميدند كه او على بن ابى طالب است ، نگران شدند ؛ اما به خود جرأت دادند و با او به كارزار پرداختند . آن حضرت در مبارزات اول شش يا هفت نفر از آنها را به هلاكت رساند . بقيه با ديدن اين وضع گريختند . پس از آن مسلمانان غنائم را جمع آورى كرده و به سوى نبى اكرم صلى الله عليه و آله بازگشتند .
سپس از ام سلمه روايت كرده است : نبى اكرم صلى الله عليه و آله در حجرهء من خوابيده بود كه ناگهان از جاى خود بلند شد . عرض كردم : خداوند ياور تو باشد . فرمود : راست مىگويى ، خداوند ياور من است .
الان جبرئيل به من خبر داد كه على دارد مىآيد . سپس به ميان مردم رفت و به آنها دستور داد كه به استقبال على عليه السلام بروند . مردم همراه رسول الله صلى الله عليه و آله براى استقبال از وى دو صف تشكيل دادند .
هنگامى كه چشمان على عليه السلام به پيامبر افتاد ، از اسب پياده شد و خود را به روى پاهاى پيامبر انداخت و آنها را بوسيد . پيامبر به او فرمود : سوار شو ، همانا خدا و رسولش از تو راضى هستند .
اميرالمؤمنين از خوشحالى اشك شوق ريخت و به سوى منزل خويش رفت .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بعضى از ياران آن حضرت عليه السلام پرسيد : فرماندهء خود را چگونه ديديد ؟ عرض كردند : هيچ عيبى در او نديديم ، ولى هيچ نمازى را به او اقتدا نكرديم ، مگر اينكه سورهء « قل هوالله احَد » را خواند .
پيامبر اكرم فرمود : از او در اين مورد سؤال خواهم كرد .
هنگامى كه على عليه السلام نزد آن حضرت رسيد ، از او سؤال كرد : چرا در نمازها فقط سورهء اخلاص را خواندهاى و سورهء ديگرى را براى آنها قرائت نكردهاى ؟
جواب داد : اى رسول خدا ؛ من اين سوره را بسيار دوست دارم .
نبى اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : همانا خداوند تو را دوست دارد ، چنانكه تو اين سوره را دوست دارى . سپس
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٤٦٤