سريهء ذات السلاسل
شيخ مفيد از سيره نويسان نقل مىكند : روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در محلى نشسته بود كه يك اعرابى پيش آمد و در مقابل آن حضرت زانو زد و گفت : آمدهام تا تو را از روى اخلاص باخبر كنم ! فرمود : خبر مخلصانهء تو چيست ؟ گفت : قبايلى از اعراب آماده شدهاند تا به مدينه شبيخون بزنند « 1 » در واقع بنى سُليم در منطقهء الرّمل و در كنار حرّة جمع شدهاند تا بر شما حمله كنند . « 2 »
آن حضرت صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين فرمود كه همهء مردم را به نماز فرا بخواند آنگاه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس فرمود : اى مردم ، دشمنان خدا و شما به سوى مدينه روى آوردهاند و گمان مىكنند كه مىتوانند به شهر شما شبيخون بزنند ! حال چه كسى به سوى وادى الرّمل حركت مىكند ؟
مردى از ميان مهاجران برخاست و گفت : من آمادهام كه حركت كنم . رسول الله صلى الله عليه و آله پرچم را به دست وى داد و پس از آنكه هفتصد نفر به وى پيوستند ؛ فرمود : با نام خدا حركت كن . او حركت كرد و اندكى پس از طلوع خورشيد به مقابل آن اعراب رسيد . آنها پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : فرستادهاى از سوى رسول خدا هستم . يا شهادت بدهيد كه لااله الاالله و محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و يا اينكه با شمشير روبرو خواهيد شد ! آنها گفتند : به سوى رئيس خود بازگرد ، زيرا تعداد ما آن قدر زياد است كه توانايى مقابلهء با ما را ندارى . او هم بازگشت و رسول الله صلى الله عليه و آله را از جريان باخبر كرد !
پس پيامبر دوباره اعلام كرد : چه كسى به سوى وادى الرّمل حركت مىكند ؟ مرد ديگرى از مهاجران برخاست و گفت : من آمادهام ! اى رسول خدا . پس رسول الله صلى الله عليه و آله پرچم را به وى داد او حركت كرد ؛ اما پس از مدتى همانند رفيق خود بازگشت و جريان را باز گفت !
پس از آن رسول خدا على بن ابى طالب را فراخواند و فرمود : به سوى وادى الرمل حركت كن .
على عليه السلام در حالى كه پرچم رسول الله صلى الله عليه و آله در دستش بود حركت كرد و در هنگامهء سحر به مقابل اعراب رسيد . در آن جا توقف كرد تا فجر طلوع كرد و نماز صبح را به همراه يارانش به جاى آورد .
آنگاه لشكريان خود را به آماده كرد و خودش به مقابل دشمن رفت و در حالى كه بر شمشيرش تكيه
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 114 .
( 2 ) . مناقب ، ج 1 ، ص 202 .