تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
فاصله داشت ساكن بودند . حال به رسول الله صلى الله عليه و آله خبر رسيد كه عده‌اى از آنها به كمك يهوديان خيبر قصد توطئه دارند « 1 » ؛ براى همين على عليه السلام را به همراه صد نفر در ماه شعبان سال ششم هجرى به سوى آنها فرستاد . وى شب‌ها حركت مىكرد و روزها مخفى مىشد تا اين‌كه به هَمَج كه آبشخورى بين فدك و خيبر بوده است ، رسيدند . در آن‌جا به مردى از بنى سعد برخوردند . او را دستگير كردند . على عليه السلام به او فرمود : آيا اطلاعى از اجتماع بنى سعد دارى ؟ گفت : نه ، من هيچ اطلاعى از آنها ندارم . او را مورد فشار قرار دادند تا اقرار كرد كه بنى سعد او را به سوى يهوديان خيبر فرستاده‌اند تا بگويد كه مقدارى از خرماى خود را به بنى سعد بدهند ، چنان‌كه به ديگران داده‌اند . از او سؤال كردند : الان قوم تو كجا هستند ؟ گفت : در حالى آنها را ترك كردم كه دويست نفر از آنها جمع شده بودند و وَبَر بن عُليم فرماندهى آنها را بر عهده داشت . گفتند : ما را راهنمايى كن و پيش آنها ببر . گفت : به شرط امان ! گفتند : اگر ما را به سوى جايگاه آنها و محل نگهدارى دام هايشان راهنمايى كنى ، در امان هستى والّا هيچ امانى ندارى ! او به همراه‌شان حركت كرد و آنان را از ميان صخره‌ها و تپه‌ها عبور مىداد و همين باعث شد كه به وى بدگمان شدند ؛ اما پس از مدتى به دشتى رسيدند كه چهارپايان زيادى در آن به چشم مىخورد . او گفت : اين گوسفندان و چارپايان آنها است ؛ حال مرا رها كنيد . گفتند : نه ، تو را رها نمىكنيم تا از منطقه خطر دور شويم . سپس به سوى چارپايان حمله ور شدند كه به دنبال آن چوپان‌ها فرار كردند و به سوى اهالى ساكن در آن‌جا رفتند و آنها را مطلع كرده و از حضور مسلمانان ترساندند در نتيجه همگى فرار كردند و وقتى كه مسلمانان به محل سكونت‌شان رسيدند ، كسى را نيافتند ، براى همين آن مرد را رها كردند . پس از آن على عليه السلام سه روز در آن‌جا اردو زد و سپس خمس غنائم را جدا كرد ، و بقيهء غنائم را كه پانصد شتر و هزار گوسفند بود ، در ميان آنان تقسيم كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . شايد كه بعد از بنى قريظه آمادهء مقابله با آنها شده بودند . ( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 562 و ساروى در مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 202 به اين مطلب اشاره كرده است .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 462 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى