همچنين نقل شده است كه معاويه به مغيرة بن شعبه كه دربارهء حكومت ابوبكر و عمر و عثمان و فراموش شدن نامشان حرف مىزد ؛ گفت : « به درستى كه نام اين آل هاشمى در هر روز پنج مرتبه فرياد زده مىشود ! در اين صورت چه چيزى از ما با اين وضع ماندگار مىشود ؟ ! مادرت به عزايت بنشيند ، اى بىپدر و مادر ؟ ! به خدا قسم كه عملى از ما ماندگار نمىشود مگر آنكه نام او را دفن كنيم . » « 1 »
يزيدبن معاويه پس از به شهادت رساندن حسين عليه السلام و يارانش اين شعر را خواند :
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالمُلْكِ فَلا * خَبَرٌ جَاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ
لستُ مِنْ خُنُدفٍ أِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ * مِنْ بَني احْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ « 2 »
فرزندان بنى هاشم براى به دست گرفتن پادشاهى و سلطنت تلاش كردند والّا هيچ وحى و خبرى نازل نشده بود و من از فرزندان خندف نخواهم بود اگر انتقام خود را از كارهاى محمد ، از فرزندانش نگيرم .
وليد بن يزيد بن عبدالملك بن مروان هم گفت :
تَلعَّبَ بِالخِلافَةِ هَاشمّىٌ * بِلَا وَحْىٍ اتَاهُ وَ لا كتابٍ
فَقُلْ لِلّهِ يَمْنَعُني طَعَامي * وَ قُلْ لِلّهِ يَمْنَعنُي شَرابي « 3 »
اين هاشمى براى خلافت به تلاش و كوشش پرداخت در حالى كه وحى و كتابى نازل نشده بود .
پس به خدا بگو مرا از غذايم منع كند و به خدا بگو مرا از شرابم منع كند !
وليد با تمسخر قرآن را باز كرد كه اين آيه آمد :
« و استفتحوا و خاب كُلّ جبارٍ عنيدٍ من ورائه جهنم و يسقى من ماءٍ صديدٍ » « 4 » ؛
خواستاران پيروزى و سركشان معاند نااميد و مأيوس شدند . پشت سرش دوزخ است و به او چرك و خون نوشانده خواهد شد .
براى همين ، قرآن را به عنوان هدف براى تيراندازى قرار داد و به سوى آن تير مىانداخت و مىگفت :
هامش
( 1 ) . الموفقّيات ، ص 577 ؛ مروجالذهب ، ج 3 ، ص 454 ؛ شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى حديد ، ج 5 ، ص 120 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 454 .
( 3 ) . مُروجالذهب ، ج 3 ، ص 228 .
( 4 ) . ابراهيم ( 14 ) ، 15 ، 16 .