بىترديد از سنتهاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين بوده است كه بسمالله را با جهر مىخوانده است و على عليه السلام نيز آن را با جهر قرائت مىكرده است ، اما بنىاميه به خاطر از بين بردن آثار على عليه السلام از جهر به بسمالله به شدّت جلوگيرى مىكردند ! « 1 » نسايى و بيهقى در سننهاى خود از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : « خدايا بنىاميه را لعنت كن كه به خاطر بغض به على سنتهاى پيامبر را كنار گذاشتند » . « 2 » وضعيّت مردم در زمان على بن حسين عليه السلام به گونهاى شد كه نمىدانستند چگونه حج را به جاى آورند و چگونه نماز بخوانند « 3 » ؛ براى همين عبدالله بن زبير توانست كه نماز جمعه را قبل از خطبهها بخواند ! شافعى اين مطلب را در كتاب الّام از وهب بن كيسان نقل نموده و اضافه كرده است :
« تمام سنتهاى رسول خدا و حتى نماز تغيير داده شد » . « 4 »
امام سجّاد عليه السلام در دعاى روز جمعه و عيد قربان مىفرمايد : « خدايا ! مقام ولايت ، شايستهء جانشينان و برگزيدگان و جايگاه امناى تو است كه در درجهء رفيعى قرار دارند كه به آنها اختصاص دادهاى ؛ ولى عدهاى با فريب و نيرنگ آن را تصاحب كردهاند . جانشينان و برگزيدگان تو مغلوب و مقهور و كنار زده شدهاند و مىبينند كه حكم تو را تغيير مىدهند و كتاب تو را كنار مىگذارند و فرائض تو را تحريف مىكنند و سنتهاى پيامبر تو را ترك مىكنند » . « 5 »
ابن سعد در طبقات از زُهْرىّ نقل مىكند : « در دمشق بر انس بن مالك وارد شدم . او را ديدم كه در تنهايى گريه مىكند ! ؟ به او گفتم : چه چيزى باعث گريهء تو شده است ؟ گفت : به جز نماز چيزى از سنتهاى رسول خدا را نمىبينيم كه باقى مانده باشد و آن را هم تباه كردهاند . » « 6 »
امام مالك بن انس در كتاب الموطأ نقل مىكند : « چيزى از آنچه را كه درك كردهام ، نمىشناسم
هامش
( 1 ) . تفسير نيشابورى در حاشيهء تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 79 .
( 2 ) . تعليقهء سندى در حاشيهء سنن نسايى ، ج 5 ، ص 253 .
( 3 ) . كشفالقناع عن حجيةالاجماع ، ص 67 .
( 4 ) . شافعى ، الام ، ج 1 ، ص 235 . او اين مطلب را در بحث نماز عيد فطر و قربان نقل كرده است ! و لكن اين با كلام وهب متناسب نيست و نسايى در سنن ؛ ج 3 ، 194 و طوسى در خلاف ، ج 1 ، ص 674 خبر وهب را به طور ديگرى نقل كردهاند .
( 5 ) . صحيفهء سجاديه ، دعاى 48 .
( 6 ) . طبقات ، ج 7 ، ص 20 ؛ صحيحترمذى ، ج 3 ، ص 302 ؛ جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 244 ؛ الزهد و الرقائق ، ص 531 ؛ ضحىالاسلام ، ج 1 ، ص 356 .