« مَشناة كمشناة اهل الكتاب ، « 1 » به ياد آوردم قومى را كه قبل از شما بودند و كتابهايى را نوشتند و به همان كتابها سرگرم گشته و از كتاب خدا غافل ماندند و به خدا قسم كه من كتاب خدا را هرگز باچيزى مخلوط نمىكنم » !
او نقل حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ممنوع كرد مگر اينكه ناقل ، شاهدى همراه خود بياورد و از خارج شدن صحابه از مدينه جلوگيرى كرد به اين بهانه كه مشغول نشر احاديث پيامبر مىشوند . او افراد كم سابقه و جوان و بىاطلاع از دين و احكام الهى را براى ادارهء ممالك اسلامى به كار گرفت . « 2 »
ابن سعد در طبقات و خطيب بغدادى در جامع بيانالعلم و فضله ، و ابوريّه در كتاب اضواءٌ على السنّه المحمديه روايت كردهاند : « كسانى كه بعد از عمر بر سر كار آمدند همان روش وى را در جلوگيرى از نوشتن حديث در پيش گرفتند ، مگر احاديثى كه در زمان عمر وجود داشت » . « 3 »
در نتيجهء اجراى سياست منع از نقل حديث و نوشتن آن ، مردم سنتهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را فراموش كردند و حتى بعضى از احكام و آداب نماز را به فراموشى سپردند و گاهى حدود آن را به طور دقيق نمىدانستند . و جالب اين است كه بعضى از نزديكترين افراد به پيامبر صلى الله عليه و آله و قرآن كه ضرورتاً مىبايست آگاهترين افراد به احكام اسلام و شرايع دين باشند ؛ بعضى از سنن و احكام را نمىدانستند ، تا چه رسد به بقيهء مردم ؟ ! و چگونه مىتوانستند به دين و شريعت خود آگاهى كامل داشته باشند در حالى كه تحت تأثير چنان سياستهايى بودند ؟ ! به خصوص مردمانى كه از مركز اسلام دور بودند و مخصوصاً در مسائلى كه ابتلاى به آنها بسيار نادر بود .
بلاذرى در أنسابالاشراف و بيهقى در سنن و متقى هندى در كنزالعمال از عبدالرزاق و ابن ابى شبيه روايت كردهاند : « عمران بن حصين پشت سر على عليه السلام نماز خواند . سپس دست مطرّف بن عبدالله را گرفت و گفت : به راستى كه همانند محمد صلى الله عليه و آله نماز مىخواند و مرا به ياد نماز محمد صلى الله عليه و آله انداخت . » « 4 »
هامش
( 1 ) . تقييدالعلم ، ص 52 ؛ طبقات ، ج 5 ، ص 140 ؛ الاضواء ، ص 47 . در متن المثناة آمده است ، ولى صحيح آن المشناة مىباشد كه به معناى روايتهاى شفاهى مىباشد .
( 2 ) . مثل ابوموسى اشعرى كه وقتى در سال 18 هجرى والى بصره شد ، هيجده ساله بود ؛ چون در سال اول هجرت متولد شده بود .
( 3 ) . طبقات ، ج 3 ، ص 206 ؛ جامع بيانالعلم ، ج 1 ، ص 64 و الاضواء ، ص 47 .
( 4 ) . انسابالاشراف ، ج 2 ، ص 18 و سنن بيهقى ، ج 2 ، ص 68 و كنزالعمال ، ج 8 ، ص 143 .