تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
مگر اذان نماز را » . « 1 » و حسن بصرى تنها قبله را استثنا كرده و گفته است : « اگر اصحاب رسول‌اللّه زنده شوند چيزى از آداب و احكامتان را نمىشناسند مگر قبلهء شما را » ! « 2 » و عبدالله بن عَمرو بن‌ِالعاص چيزى را استثنا نكرده و گفته است : « اگر دو نفر از مسلمانان صدر اسلام همراه با قرآن‌هايشان به بعضى از مناطق اسلامى بيايند با مردمى برخورد خواهند كرد كه هيچ يك از اعمال و كردارشان براى آنها شناخته شده نيست ! » . « 3 » با چنين اوضاع و احوالى ، طبيعى است كه بازار دروغ‌گويان و جاعلان رونق بگيرد و آنها به عنوان ناقلان علم و معرفت و فرهنگ براى امت اسلامى معرفى شوند . اين چيزى است كه حاكمان جور آن را مىخواستند و امت اسلامى هم مستحق چنين كسانى بودند ؛ زيرا از ائمهء اهل‌بيت عليه السلام دورى مىكردند . « 4 » اما چرا بنىاميه سعى كردند كه از اين فرصت به دست آمده كه حاصل ممنوعيت نقل و نوشتن حديث بود ؛ استفاده كنند و به كرامت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ساير مقدّسات اسلامى جسارت كنند ؟ در پاسخ به اين سؤال مىتوان به موارد زير اشاره كرد : الف ) كينه و دشمنى بنىاميه نسبت به بنىهاشم كه پيغمبر از ميان آنها برخاسته بود . آنها نمىتوانستند بپذيرند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به راستى فرستادهء خداست . هنگامى كه ابوسفيان در روز فتح مكه ، ازدحام مردم براى تبرك به آب وضوى پيغمبر اسلام را مشاهده كرد به عباس گفت : « اى عباس به راستى كه پادشاهى برادرزاده‌ات بالا گرفته است ! عباس گفت : واى بر تو . اين مقام نبوّت است . پس او گفت : بله . » و يا هنگامى كه معاويه شنيد مؤذن مىگويد : اشهد ان لااله الاالله و أشهد ان محمداً رسول الله ، گفت : « خدا پدرت را بيامرزد اى پسر عبدالله ! واقعاً كه بلندهمّت بودى و راضى نشدى مگر اين‌كه اسمت را در كنار اسم رب‌العالمين قرار دهى ! » . « 5 »
هامش
( 1 ) . الموطأ ، ج 1 ، ص 72 ، ب 1 ، ح 8 و شرح آن ، ج 1 ، ص 122 . ( 2 ) . جامع بيان‌العلم ، ج 2 ، ص 244 . ( 3 ) . الزهد و الرقائق ، ص 61 . ( 4 ) . نك : مجلهء الفكر الاسلامى ، سال دوم و سوم ، شماره‌هاى 5 ، 8 و 10 . ( 5 ) . شرح نهج‌البلاغهء ، ابن ابىالحديد ، ج 10 ، ص 101 ؛ اخبارالملوك ، احمد بن ابىطاهر .