تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١

پذيرش شفاعت‌ها

ابن اسحاق با سندى از عبدالله بن صَعصَعه از بنى نجّار نقل مىكند : ام منذر ، سَلمى دختر قيس از بنى نجّار از خاله‌هاى رسول الله صلى الله عليه و آله بود كه در بيعت نساء شركت كرده و به سوى دو قبله نماز خوانده بود . او با بعضى از بنى قُريظه آشنايى داشت . به همين علّت نوجوانى بالغ كه رُفاعة بن سَمَوأَل ناميده مىشد به وى پناه آورده بود . او به رسول الله صلى الله عليه و آله عرض كرد : اى پيامبر خدا ، پدر و مادرم به فدايت . رُفاعه را به من ببخش ؛ زيرا او اميد دارد كه زنده بماند و نماز بخواند . رسول الله صلى الله عليه و آله رُفاعه را به او بخشيد . « 1 » بنى قُريظه از هم پيمانان قبيلهء اوس عليه خزرج بودند و در روز جنگ بُعاث آنها را يارى كردند . در اين ميان زَبير بن باطا از بنى قُريظه ، ثابت بن قيس بن شماس از قبيلهء خزرج را اسير كرد . ابن اسحاق از زُهرى از بعضى از فرزندان زَبير نقل كرده است : وى موى جلوى پيشانى ثابت را تراشيد و بر او منت گذاشته و آزادش كرد . در واقعهء بنى قُريظه ، زبير از پيرمردانى بود كه اسير شده بود ؛ لذا ثابت تصميم گرفت كه احسان وى را در زمان جاهليت ، تلافى كند . پس نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، زَبير در زمان جاهليت بر من منّت گذاشته و حال مىخواهم كه آن را تلافى كنم ، پس او را به من ببخش . رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : او را به تو بخشيدم . ثابت نزد زَبير آمد و گفت : رسول الله صلى الله عليه و آله تو را به من بخشيده و من تو را آزاد مىكنم ! زَبير گفت : پيرمردى كه خانواده و فرزند ندارد ، زندگى را مىخواهد چه كند ؟ ! پس ثابت نزد رسول الله صلى الله عليه و آله بازگشت و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا ، همسر و فرزندانش را هم به من ببخش . آن حضرت صلى الله عليه و آله قبول كرد . ثابت به زبير گفت : رسول الله خانواده و فرزندانت را هم به من بخشيد و من آنها را به تو مىبخشم . زبير گفت : خانواده‌اى كه در حجاز هيچ مالى ندارند ، چگونه مىتوانند زندگى خود را بگذرانند ؟ !
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 255 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 514 - 515 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 441 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى