تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
كعب گفت : اين چنين بوده است اى محمد ! اگر يهود بر من ايراد نمىگرفتند كه به خاطر ترس از مرگ به جزع و فزع افتاده‌ام ، به تو ايمان آورده و تو را تصديق مىكردم . لكن من بر دين يهود هستم و برهمين دين زنده بوده‌ام و مىميرم ! رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : او را ببريد و گردنش را بزنيد . و گردنش را زدند . « 1 » سپس حيى بن اخطب را پيش آوردند . رسول الله صلى الله عليه و آله به وى فرمود : اى فاسق ، كار خدا دربارهء خود را چگونه ديدى ؟ ! گفت : اى محمد ، به خدا قسم كه خودم را به سبب دشمنى با تو ملامت نمىكنم . من تمام سعى و تلاش خويش را براى دشمنى با تو به كار بردم و هر كسى را مىتوانستم عليه تو تحريك كردم ، ليكن هر كسى كه خدا او را ذليل كند ، خوار و ذليل مىشود ! « 2 » شيخ مفيد در ارشاد افزوده است : پس از آن وى رو به مردم كرد و گفت : اى مردم ، هيچ راه فرارى از امر الهى نيست ، اين حادثه چيزى بوده است كه براى بنىاسرائيل مقدر شده بود ! سپس او را پيش على عليه السلام بردند تا گردنش را بزند . در اين حال او گفت : اين است كشته شدن يك فرد شريف به دست يك مرد شريف ! على عليه السلام فرمود : همانا بهترين مردم ، بدترين ها رامىكشند و بدترين مردم ، بهترين‌ها را مىكشند ؛ پس واى به حال كسى كه بهترين و شريف‌ترين انسان‌ها او را بكشد و خوشا به حال كسى كه بدترين كفار او را بكشد ! پيامبراكرم صلى الله عليه و آله قبل از بروز اختلاف ، روزى براى مناظره به ميان بنى قريظه رفته بود كه زنى از آنها ، سنگى را به سوى آن حضرت پرتاب كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله او را شناخت و دستور داد كه امروز او را بكشند . از ميان آن همه زن ، فقط همين يكى به قتل رسيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 516 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 191 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 513 - 514 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 516 - 517 .