فزع افتادند . پس از آن كه محاصره 25 روزه آنها را به رنج و سختى انداخت ، تسليم شدند و به حكم رسول اللّه صلى الله عليه و آله گردن نهادند . آن حضرت صلى الله عليه و آله دستور داد كه كتفهاى مردان را كه هفتصد نفر بودند به هم ببندند و زنان را در گوشهاى جمع كنند .
أوسىها نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله رفتند و گفتند : اى رسول خدا ، اينها هم پيمان و پشتيبان ما بودهاند كه در تمام جنگها ما را عليه خزرج يارى كردهاند و شما در يك جلسه هفتصد مرد جنگى و سيصد نفر از مردم عادى را به عبداللّه بن ابىّ بخشيدى و ما از او كمتر نيستيم !
هنگامى كه اصرار آنها زياد شد ، فرمود : آيا رضايت مىدهيد كه قضاوت دربارهء آنها را به مردى از شما واگذار كنم ؟ !
گفتند : بله . او كيست ؟ فرمود : سعد بن معاذ . گفتند : حكم او را قبول داريم .
سپس سعد بن مُعاذ را آوردند . أوسىها دور او جمع شده و مىگفتند :
اى ابوعمرو ، از خدا بترس و دربارهء هم پيمانان و دوستانت خوبى كن ؛ زيرا آنها ما را در جنگهاى بُعاث و حدائق و جنگهاى ديگر يارى كردند .
هنگامى كه اصرار آنها زياد شد ، گفت : الآن وقت آن فرا رسيده است كه سعد در راه خدا از سرزنش هيچ ملامت گرى نترسد !
أوسىها گفتند : اى واى ! به خدا قسم كه بنى قريظه از دست رفت ! و زنان و بچهها شروع به گريه در اطراف سعد كردند .
هنگامى كه ساكت شدند ، سعد گفت : اى جماعت يهود ، آيا به حكم من دربارهء خود راضى هستيد ؟
گفتند : بله ، راضى هستيم و اميدواريم كه دربارهء ما انصاف و حُسنِ نظر داشته باشى .
سعد دوباره حرف خود را تكرار كرد و آنها گفتند : بله ، اى ابوعمرو ، حكم تو را قبول داريم .
سعد به خاطر احترام به رسول اللّه صلى الله عليه و آله متوجه آن حضرت شد و پرسيد :
نظر شما چيست اى رسول خدا كه پدر و مادرم به فدايتان باد ؟
فرمود : اى سعد ، هر چه مىخواهى دربارهء آنها حكم كن ؛ من به حكم تو دربارهء آنها راضى هستم . « 1 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 190 - 191 و مثل همين در سيره ، ج 3 ، ص 249 - 251 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 510 - 512 و با تفصيل بيشترى آمده است .