تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
« وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيارَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ وَأَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَكانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً » « 1 » ؛ گروهى از اهل كتاب را كه از آنها حمايت مىكردند از قلعه‌هاى محكمشان پايين كشيد و در دلشان وحشت انداخت و شما گروهى از آنها را به قتل رسانديد و گروهى را اسير كرديد . خدا زمين و خانه و اموالشان و نيز زمينى را كه گام در آن ننهاده بوديد به شما واگذاشت كه خداوند بر هر كارى تواناست .

شهادت سعدبن مُعاذ

در مجمع البيان آمده است : وقتى غزوهء بنى قُريظه به پايان رسيد ، زخم وارد شده بر سعد بن مُعاذ عفونت كرد و براى همين رسول الله صلى الله عليه و آله او را به خيمه‌اى كه در مسجد برپا شده بود ؛ فرستاد . واقدى مىنويسد : رسول الله صلى الله عليه و آله به همراه عده‌اى از اصحاب بر سعدبن مُعاذ وارد شد و بالاى سرش نشست و سر او را در دامن گرفت و عرض كرد : خدايا ، همانا سعد در راه تو جهاد كرد و رسول تو را تصديق نمود . پس روح او را به بهترين صورتى كه ارواح خلايق را قبض مىكنى ، قبض كن . در اين هنگام سعد چشمانش را باز كرد و گفت : سلام بر تو اى پيامبر خدا . شهادت مىدهم كه تو رسالتش را تبليغ نمودى . آن‌گاه رسول الله صلى الله عليه و آله سر او را از دامن بر زمين گذاشت و به منزل خود بازگشت . پس از ساعتى سعد فوت كرد . « 2 » صدوق در امالى با سندى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند : به رسول الله صلى الله عليه و آله خبر داده شد كه سعدبن مُعاذ فوت كرده است . آن حضرت به همراه اصحاب برخاست و دستور داد كه وى را غسل دهند ، در حالى كه خود بر كنارهء در ايستاده بود . پس از آن‌كه جنازه‌اش حنوط و كفن شد ، بر تابوتى گذاشته شد تا به سوى بقيع حمل شود . رسول
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) 26 - 27 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 553 .