پس ثابت نزد رسول الله صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، مال او را هم به من ببخش . فرمود :
آن را هم به تو بخشيدم .
ثابت نزد زَبير آمد و گفت : رسول الله صلى الله عليه و آله مال تو را به من بخشيد و من آن را به تو مىبخشم . گفت :
اى ثابت ، بر سر كعب بن أسد چه آمد ؟ گفت : كشته شد .
پرسيد : بر سر حُىّ بن أخطب چه آمد ؟ گفت : كشته شد .
پرسيد : فرزندان بنى كعب بن قُريظه و بنى عَمرو بن قريظه چه شدند ؟ گفت : همگى كشته شدند .
گفت : اى ثابت ، تو را به حقى كه بر گردن تو دارم ، قسم مىدهم كه مرا هم به آنها ملحق كن . به خدا قسم كه زندگى بعد از اينها هيچ خيرى ندارد !
ثابت گفت : من هرگز تو را نمىكشم . زَبير گفت : اى ثابت ، من از كشته شدن هيچ ترس و خوفى ندارم ، اما به زن و بچههايم نگاه كن كه از مرگ من جزع و فزع مىكنند . تو از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كن كه آنها را آزاد كند و اموالشان را به آنها برگرداند .
پس ثابت او را نزد زُبير بن عوّام برد و او گردنش را زد .
سپس ثابت از رسول الله صلى الله عليه و آله درخواست كرد مال و فرزندان زَبير را به او ببخشد . رسول الله صلى الله عليه و آله فرزندان او را آزاد كرد و اموال آنها را كه عبارت بود از نخلستان و شتران و وسايل خانه ، به آنها برگردانيد . آنها با خاندان ثابت بن قيس بن شماس زندگى مىكردند . « 1 »
تقسيم و فروش غنائم
طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله ، زنان و فرزندان و اموال آنها را ميان مسلمانان تقسيم كرد و اسيران را به همراه سعدبن زيد انصارى به نجد فرستاد و با فروش آنها ، سلاح و اسب براى مسلمانان خريد . « 2 »
ابن اسحاق مىگويد : رسول الله صلى الله عليه و آله خمس اموال بنى قُريظه را جدا نمود و بقيه را بين مسلمانان تقسيم كرد . و به اسب سوار سه سهم مىداد . « 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 253 - 254 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 520 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 553 و مثل همين مطلب در سيرهها هم آمده است .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 255 - 256 .