مطالب آنها باشد ، در اين صورت نبايد و نمىتواند به ارزيابى سالم و معتبر از نصوص بپردازد . البته دليل عقلى يا شرعى براى تقدس مآبى وجود ندارد .
مظلوميت حق !
سؤال اين است كه چگونه اين همه حديث جعلى براى جسارت بر كرامت رسولخدا صلى الله عليه و آله ايجاد شد ؟ با كمى دقت مىبينيم كه اين كار با سياستهاى بنىاميه و بنى مروان ، براى تخريب شخصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله صورت گرفته است . آنها براى اجراى اين سياست خويش از سياست منع نقل حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله و بلكه سوزاندن آنچه كه صحابهء بزرگ از آن حضرت نقل كرده بودند ؛ استقبال كردند .
همان سياستى كه از زمان خليفهء اول شروع شد و به دستور او پانصد حديثى را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده بود سوزاندند « 1 » . اين سياست در زمان خليفهء دوم به صورت شديدترى دنبال شد . او تمام آنچه را كه صحابه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده بودند ، جمعآورى كرد و به آتش زد و شايد اين اقدام وى پس از آن بود كه كعبالاحبار ، آن يهودى تازه مسلمان با وى رابطه برقرار كرد .
يهوديان دو فرقه بودند : فرقهاى كه اعتقاد به نوشتن و تدوين احاديث و سخنان موسى عليه السلام داشتند و فريّسيّون ناميده مىشدند و فرقه ديگرى كه معتقد به وجوب حفظ تورات بودند و نوشتن حديث را جايز نمىشمرند و قّراء ناميده مىشدند . با گذشت زمان فريّسيّان ضعيف شده و قّراء در اكثريت قرار گرفتند و ظاهراً كعبالاحبار از فرقهء قّراء بوده است ، چنانكه از پاسخ شاعرانهء وى به يكى از سؤالات عمر اين امر ظاهر است . او در جواب عمر گفت : « قومى از فرزندان اسماعيل انجيلهايشان در قلبهايشان است ؛ ( يعنى آن را در قلبهايشان حفظ مىكنند ) و حكيمانه سخن مىگويند » .
كعب موردِ حُسن ظنّ خليفه و مقرب درگاه او بود و همين باعث شد كه عمر نظريهء قّراء را از او قبول كرد . شاهدِ اين مدعا آن است كه ابن سعد در طبقات و خطيب بغدادى در تقييدالعلم و ابوريّه در اضواءٌ على السنَّةا المحمدية گفتهاند : « احاديث در زمان عمر زياد شده بود ؛ بنابر اين او از مردم خواست كه آنها را نزد وى بياورند و پس از آنكه آنها را جمعآورى كرد ، همه را سوزانيد و گفت :
هامش
( 1 ) . به منابع اين قول در كتاب النص والاجتهاد ، ص 151 مراجعه كنيد .