كعب بن اسد فرياد زد :
اى ابوالقاسم ، به خدا قسم كه تو بداخلاق و بد زبان نبودى !
رسول اللّه صلى الله عليه و آله از آنچه گفته بود شرمگين شد و در حالى كه ردايش از پشتش افتاده بود به عقب بازگشت !
رسول اللّه سپاه اسلام را در اطراف قلعه مستقر كرده و يهوديان را محاصره كرد .
بعد از سه روز فرستاده يهوديان از قلعه بيرون آمد و گفت :
اى محمد ! آيا با ما نيز همانند برادرانمان از بنى نضير معامله مىكنى كه خونمان را نريزى و در عوض ما سرزمين خود را تخليه كنيم و آنچه در آن است را تقديم داريم و هيچ چيزى را از تو پنهان نكنيم ؟
فرمود : نه ، بايد به حكم من گردن نهيد . به دنبال آن اين شخص به قلعه بازگشت . « 1 »
واقدى مىنويسد : رسول اللّه صلى الله عليه و آله زره و كلاهخود به تن كرده و نيزهاى به دست گرفته بود . و در حالى كه سپرى بر دوش انداخته بود ، بر اسب خود نشسته بود . و اصحاب وى نيز سلاح بر گرفته و بر اسبهاى خويش سوار شده و دور او را فرا گرفته بودند . آنها 36 اسب سوار بودند . بقيه نيز به صورت پياده و يا سوار بر شتر به دنبال آن حضرت به سوى بنى قريظه حركت مىكردند .
وقتى به قلعه رسيدند ، آن حضرت به تيراندازان دستور داد كه پيش بيايند و تيراندازى كنند .
كعب بن عَمْرو مازنى روايت كرده است : در آن روز آنچه تير در اختيار داشتم ، پرتاب كردم تا ساعتى از شب گذشت ! در تمام اين مدت رسول الله صلى الله عليه و آله در حالى كه سلاح پوشيده بود ، بر اسب نشسته بود و بر كار ما نظارت مىكرد . ديگر اسب سواران نيز در اطراف او به حالت آماده باش ايستاده بودند .
با تاريك شدن هوا رسول الله صلى الله عليه و آله دستور داد كه به اردوگاه خويش بازگرديم . در اردوگاه ، شام ما را خرماهايى تشكيل مىداد كه سعد بن عُباده فرستاده بود . آن حضرت هم از آن مىخورد و مىفرمود : خرما چه غذاى خوبى است !
فرداى آن روز ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله تيراندازان را به جلو فرستاد و به بقيهء لشكريان دستور داد كه قلعهها را از هرطرف محاصره كنند . تيراندازان از هر طرف به سوى قلعه تير و سنگ پرتاب مىكردند و اگر
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 19 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 195 - 196 ؛ التنبيه و الاشراف ، ص 217 .