سپس حُذيفه به ميان غَطَفان رفت و مشاهده كرد كه آنها هم مشغول ترك اردوگاه خويش هستند و اسب سواران قريش در محل اردوگاه تا هنگام سحر باقى ماندند و سپس حركت كرده و پس از برآمدن روز در منزلگاه مَلَل به سپاه ملحق شدند .
باقيماندهء اسب سواران غَطَفان هم حركت كردند تا در منزلگاه مَراض به قبيلهء خويش ملحق شدند ، و پس از آنكه قبايل مختلف احزاب به سوى مناطق خويش بازگشتند ، حُذيفه هم شبانه به سوى رسول اللّه صلى الله عليه و آله مراجعت كرد و قضايا را به اطلاع وى رسانيد .
وقتى هيچ كدام از لشكريان مشركان در اطراف خندق باقى نماندند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان اجازه داد كه به خانههاى خود بازگردند . به دنبال آن مسلمانان با عجله به خانههاى خود بازگشتند !
رسول اللّه صلى الله عليه و آله احتمال داد كه جاسوسى از قريش در ميانشان باشد و سرعت زياد مسلمانان در ترك سنگرهاى خويش و بازگشت به منازل را مشاهده كند و آن را گزارش دهد . به همين علّت جابربن عبدالله را به دنبال مسلمانان فرستاد كه برگردند .
جابر بن عبدالله مىگويد : رسول اللّه صلى الله عليه و آله به من دستور داد كه مسلمانان را بازگردانم ؛ بدين جهت اين در خواست را با صداى بلند اعلام مىكردم ؛ اما از شدت گرسنگى و سرما حتى يك نفر هم بازنگشت ! براى همين نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله برگشتم و مطلب را به اطلاع وى رساندم . آن حضرت با شنيدن اين خبر به خنده افتاد . و آن شب سرد را رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه تعدادى از يارانش در كنار خندق به صبح آوردند . « 1 »
پيش بينى رسول خدا صلى الله عليه و آله
واقدى از ابى وَجْزه روايت كرده است : هنگامى كه قريش از ادامهء اقامت در آنجا ناتوان شدند و برگشتند ، ابوسفيان در يكى از منزلگاهها نامهاى به اين مضمون به رسول لله صلى الله عليه و آله نوشت :
باسمك اللّهم ، به لات و عزى قسم مىخورم كه دوباره با اين جمع زياد به سوى تو مىآيم تا تو را ريشه كن كنم ! اين بار ديدم كه از جنگ و درگيرى با ما كراهت داشته و اين خندقها را بين ما و خود قرار دادى ! اى كاش مىدانستم كه چه كسى اين را به تو آموخته است ؟ ! اگر امروز بدون نتيجه
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 242 - 244 ؛ تفسير قمى ، ج 2 ، ص 187 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 488 - 493 .