تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
برمىگرديم بايد بدانيد كه در روزى همانند احُد بر شما مسلط شديم كه زنان ما به شادى و پايكوبى پرداختند ! ابوسفيان نامه را به وسيلهء ابوأسامه جُشمى براى رسول الله صلى الله عليه و آله فرستاد . وقتى نامه به دست آن حضرت رسيد ؛ ابىّ بن كعب را فرا خواند . أبى وارد خيمهء آن حضرت شد و نامه را خواند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله در جوابش نوشت : « از محمد رسول اللّه به ابى سفيان بن حرب ؛ امّا بعد ، هر آينه كه در مقابل خدا به خويش مغرور شده‌اى ؟ ! در اين‌كه گفته بودى با جمع زيادى به سوى ما آمده بودى و مىخواهى كه دوباره به سوى ما بازگردى و ما را ريشه كن كنى ، بايد به تو بگويم كه خدا بين تو و اين آرزويت فاصله مىاندازد و عاقبت امر را براى ما قرار مىدهد ، به گونه‌اى كه ديگر نامى از لات و عزّى باقى نمىماند . و امّا دربارهء اين سخن تو كه چه كسى اين را به من آموخته است ، بايد بگويم كه خداوند تبارك و تعالى به خاطر به غيظ درآوردن تو و اصحابت آن را به من الهام كرده است . « 1 » و روزى فرا خواهد رسيد كه از دست تو راحت خواهم شد و روزى فرا خواهد رسيد كه لات و عزّى و إساف و نائلة و هُبل را خواهم شكست و در آن زمان اين مطلب را به ياد تو خواهم آورد » . رسول خدا صلى الله عليه و آله در صبح پنج شنبه كه هفت روز تا آخر ذى القعده باقى مانده بود ، وارد مدينه شد . « 2 »

غزوهء بنى قُريظه « 3 »

طبرسى در إعلام الورى از أبان بن عثمان أحمر بجلى كوفى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : رسول اللّه صلى الله عليه و آله آن شب را با مسلمانان در كنار خندق به صبح آورد و آن‌گاه وارد مدينه شد . دخترش فاطمه آبى تهيه كرده و مشغول شستن سر آن حضرت بود كه جبرئيل نازل شد .
هامش
( 1 ) . اين مطلب منافاتى با اين ندارد كه خداوند اين فكر را به سلمان الهام كرده و آن‌گاه به پيامبرش الهام كرد كه با سلمان مشورت كرده و به پيشنهاد او عمل كند . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 488 - 493 . ( 3 ) . يعقوبى در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 52 مىنويسد : آنها طايفه‌اى از جذام بودند كه در كنار كوهى به نام قُريظه ساكن شدند و به همين كوه منسوب شدند و گفته شده است كه اين نسبت ، به جدشان قريظه بوده است و شايد كوه منسوب به جدشان بوده است .