تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
عده‌اى خسته مىشدند ، عدهء ديگرى جاى آنها را پر مىكردند . محمد بن مَسلمه روايت كرده است : ما پاى قلعه رفته و از نزديك بر آنها تير مىانداختيم و اطراف قلعه را لحظه‌اى خالى نمىكرديم تا شب فرا رسيد . در اين چند روز ما به اردوگاه خود بازنگشتيم تا يهوديان از جنگ دست برداشتند و گفتند : مذاكره مىكنيم . براى همين نبّاش بن قيس را فرستادند كه او به صحبت با رسول اللّه پرداخت و گفت : اى محمد ، همان گونه كه با بنى نضير رفتار كردى با تو مذاكره مىكنيم ، به اين صورت كه تمام اموال و اسلحه مال تو باشد و در مقابل از خون ما درگذرى . آن‌گاه همراه زنان و فرزندان ، ديار خود را ترك مىكنيم و هر كدام به اندازهء يك بار شتر با خود مىبريم . رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين پيشنهاد را قبول نكرد . دوباره آمدند و گفتند : از خون ما بگذر و زنان و فرزندانمان را به ما واگذار و احتياجى به يك بار شتر نداريم . رسول اللّه فرمود : نه . بايد بر حكم من گردن نهيد . نبّاش برگشت و سخنان رسول اللّه صلى الله عليه و آله را براى بنى قريظه بازگو كرد . « 1 »

شوراى بنى قريظه

طبرسى در مجمع البيان از عروة نقل مىكند : بيست و پنج شبانه روز از محاصره قلعه مىگذشت . بنى قريظه در رنج و سختى افتاده و رعب و وحشت آنها را فرا گرفته بود . هنگامى كه مطمئن شدند رسول اللّه صلى الله عليه و آله از آنها دست بر نمىدارد تا آنها را تحت فرمان خويش درآورد ، كعب بن أسد گفت : اى جماعت يهود ، مىبينيد كه چه بلايى بر سر شما آمده است . حال من سه پيشنهاد را بر شما عرضه مىكنم تا هر كدام را كه مىخواهيد اختيار كنيد ، گفتند : پيشنهادت چيست ؟ گفت : اول اين‌كه اين مرد را تصديق كنيم و با او بيعت كنيم . به خدا قسم او پيامبرى است كه از سوى خدا فرستاده شده است و او
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 497 - 500 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 434 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى