گفت : چاره اين است كه وارد جنگ نشويد تا وقتى كه افرادى از اشراف آنها را به عنوان گروگان تحويل بگيريد تا به خاطر آنها ، اين قوم شما را تنها نگذارند !
گفتند : پيشنهاد خوبى را مطرح كردى ، خدا به تو جزاى خوبى بدهد .
پس از آن نُعيم نزد عُيَيْنة بن حِصن و ابوسفيان رفت و گفت :
مىدانيد كه چه رابطهء صميمانهاى با بنى قُريظه دارم . ديشب نزد آنها خوابيدم . در اين اثنا از رازى با خبر شدم كه بسيار نگران شدهام !
پرسيدند : از چه رازى ؟ !
گفت : بنى قريظه از پيمان شكنى خود ، پشيمان شدهاند ؛ زيرا مىبينند كه مدتها در پشت خندق سرگردان ماندهايم و نتوانستهايم اقدامى بكنيم .
اخبار مربوط به عَمْروبن عبدود و يارانش را هم شنيدهاند و ترس اين را دارند كه ما بازگرديم و در نتيجه محمد بر آنها مسلّط شود . لذا به وى پيغام فرستادهاند كه از پيمان شكنى خود پشيمان و راغب به صلح و دوستى هستند و به وى گفتهاند : افرادى از اشراف و بزرگان قريش و غَطفان را به تو تحويل مىدهيم تا گردن آنها را بزنى و در نتيجه از ما راضى شوى . پس از آن در كنار تو هستيم و از تو در مقابل مشركان حمايت خواهيم كرد . حال مواظب باشيد كه يهوديان شما را فريب ندهند و به هيچكدام از شما دست نيابند !
ابوسفيان و عُيَيْنة بن حِصن ، عِكرمة بن ابى جهل را همراه افرادى از قريش و غَطفان به سوى بنى قريظه فرستادند تا از اوضاع آنها كسب خبر كنند و دوباره آنها را به جنگ ترغيب نموده و بگويند : ما در وضعيت خوبى نيستيم . آذوقهء ما به اتمام رسيده و بسيارى از چارپايان ما هلاك شدهاند . محمد و يارانش نيز شبانه روز مراقب خندق هستند و از آن چشم بر نمىدارند . اين در حالى است كه شما نسبت به نقاط ضعف و مجارى نفوذ مدينه آگاهتر هستيد . پس همگى به ما بپيونديد تا در كنار هم با محمد وارد جنگ شويم و با راهنمايى شما از خندق بگذريم و همگى بر محمد و يارانش هجوم آوريم .
هنگامى كه اين سخنان را به بنى قُريظه گفتند ، آنها جواب دادند : ما با محمد پيمان بسته بوديم و با وجودى كه جز خير از او نديده بوديم ، پيمان را شكستيم . حال مىترسيم كه اگر جنگ بر شما فشار بياورد ، به مناطق خود بازگرديد و ما را با محمّد در اين منطقه تنها بگذاريد ، در حالى كه توان مقابلهء با
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٤٢٧