آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : بين يهود و قريش جدايى بينداز كه اين برايم بهتر است .
او پرسيد : آيا اجازه مىدهيد كه آنچه مىخواهم دربارهء شما بگويم ؟ فرمود : آنچه را مىخواهى بگو . « 1 »
قاضى نعمان مىنويسد : نُعيم بن مسعود ، يكى از افراد غَطَفان بود كه در كنار مشركان حضور داشت . از سوى ديگر وى از نديمان بنى قريظه به شمار مىرفت . او براى ديد و باز ديد پيش آنها آمد .
يهوديان نيز به وى خوش آمد گفته و احترام زيادى به او گذاشتند . پس از آن كه مجلس خلوتتر شد ، وى به بزرگان گفت : محبت و دوستى مرا نسبت به خود مىدانيد ، اگر قبول كنيد آمدهام كه نصيحتى به شما بكنم .
گفتند : خداوند به تو جزاى خير بدهد . ما نسبت به تو گمان بد نداريم ؛ بلكه به محبت و دوستى تو اطمينان داشته و نصيحت تو را قبول مىكنيم .
نُعيم گفت : شما كارى دربارهء خود كرديد كه هيچ خوب نبود ؛ شما با محمد پيمان شكنى كرديد و با قريش و غَطفان همدست شديد ، در حالى كه وضعيت آنها را نداريد ، قريش و غَطَفان در حالى به جنگ محمد آمدهاند كه سرزمينشان از اين جا دور و در امن و أمان است و اگر بتوانند ، ضربهاى بر محمد وارد مىآورند و گرنه برمىگردند و شما را با او تنها مىگذارند ! خود مىدانيد كه توان مقابله با محمد و يارانش را نداريد . در حال حاضر بين احزاب ما اختلاف افتاده و انتظار آنها در پشت خندق به طول كشيده و در نتيجه آذوقه به اتمام رسيده است . قضيهء عَمروبن عبدود و يارانش را هم كه شنيدهايد ؟ آنها تنها اميد ما بودند و همه انتظار مىكشيديم كه بعد از عبور از خندق چه خواهند كرد ؟ ! و وقتى كه آن بلا بر سرشان آمد ، يأس و نوميدى بر دلهاى ما سايه افكنده و اختلافها بيشتر شده با اين اوضاع احزاب بيش از چند روز ديگر دوام نمىآورند كه اگر در اين چند روز فرصتى به دست آورند ، از آن استفاده خواهند كرد و گرنه هر كدام به ديار خود بازخواهند گشت و شما را تنها خواهند گذاشت .
گفتند : آنچه را كه گفتى صادقانه و از روى خيرخواهى بود . خداوند به تو جزاى خير دهد . حال مىگويى چه چارهاى بينديشيم ؟ !
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 181 - 182 .