غطفان در حالى كه همديگر را به جنگ تحريض مىكردند ، آن شب را خوابيدند و قبل از طلوع آفتاب ، همگى در كنار خندق حاضر شدند .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله هم يارانش را به جنگ و استقامت تحريض و تشويق كرده و به آنها وعده داد كه اگر استقامت كنند ، پيروز مىشوند .
مشركان از تمام جهات خندق را محاصره كردند و گروه گروه اطراف آن را فرا گرفتند !
آنها گروههاى جنگى خويش را در اطراف خندق مستقر كردند و يك گروه جنگجو و قوى را به فرماندهى خالدبن وليد در مقابل مقر فرماندهى پيامبر صلى الله عليه و آله مستقر كردند .
آنها در صدد بودند كه از كوچكترين غفلت مسلمانان استفاده كرده و يك راه نفوذ به داخل مدينه را باز كنند ، اما مسلمانان براى جلوگيرى از عبور مشركان از خندق در سنگرهاى خويش ماندند و با آنها مقابله كردند . فشار مشركان آن قدر زياد بود كه كسى قادر نبود از جاى خويش تكان بخورد .
اصحاب آن حضرت صلى الله عليه و آله مىگفتند : اى رسول خدا ، نماز ظهر را نخواندهايم ! آن حضرت صلى الله عليه و آله مىگفت : به خدا قسم كه من هم نخواندهام !
عدهاى از اسب سواران دشمن به فرماندهى خالدبن وليد كه وحشى هم در ميان آنها بود ، به مسلمانان حمله كردند و مىخواستند با ايجاد آشوب و بى نظمى مسلمانان را فريب دهند تا از نقاط ديگرى به داخل خندق نفوذ كنند . آنها ساعتى با هم درگير شده و به سوى همديگر سنگ و تير پرتاب كردند . در اين حال وحشى با نيزهء كوچكى طُفيل بن نعمان انصارى را هدف قرار داد و او را به شهادت رساند .
در هنگام عصر از فشار مشركان كاسته شد و عده زيادى از آنها به قرارگاههاى خويش باز گشتند .
در اين هنگام رسول اللّه صلى الله عليه و آله به چادر فرماندهىاش رفت و به بلال دستور داد كه اذان بگويد . آنگاه نماز ظهر را به بهترين صورتى كه در هنگام صلح به جاى مىآورد ، اقامه كرد . سپس نمازهاى عصر و مغرب و عشاء را نيز به همين صورت به جاى آورد . شب هنگام بنى مخزوم ديهء كاملى را براى نبى اكرم صلى الله عليه و آله فرستادند تا جنازهء نَوْفَل بن عبدالله مخزومى را كه در خندق افتاده و با پرتاب سنگ كشته شده بود ، تحويل بگيرند . امّا رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : جنازهاش مانند يك لاشهء الاغ است ! و قبول نكرد كه ديهء آن را بگيرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . واقدى ، ج 2 ، ص 472 - 474 .