تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
فرمود : اين‌كه خودت برگردى و شر اين احزاب را از سر رسول الله صلى الله عليه و آله كوتاه كنى ؛ زيرا اگر او صادق باشد باعث افتخار شما است و اگر كاذب باشد ، گرگ‌هاى عرب او را كفايت مىكنند ! عمرو گفت : آيا زنان قريش در گفت‌وگويشان و شعراى عرب در اشعارشان نمىگويند كه من ترسيدم و از جنگ دست كشيدم و قومى را كه مرا رئيس خود قرار داده بودند ، خوار كردم ؟ فرمود : پس سومين خواستهء من اين است كه از اسب پياده شوى ؛ زيرا تو سواره و من پياده هستم . عمرو از اسب پايين پريد و آن را پى كرد و گفت : اين خصلت و ويژگىاى بود كه گمان نداشتم كسى از عرب با من بر آن معامله كند و غالب شود . « 1 » قاضى نعمان مىنويسد : رسول اللّه صلى الله عليه و آله هنگامى كه مشاهده كرد عَمْرو بن عبدوَدّ همراه عده‌اى از خندق گذشته است و با اسب‌هاى خود در مقابل مسلمانان به جولان پرداخته‌اند ، خوف اين را داشت كه ساير مشركان هم از خندق بگذرند ، لذا على عليه السلام را فرا خواند و فرمود : به همراه عده‌اى از مسلمانان چابك ، به سرعت گذرگاهى را كه مشركان از آن عبور كرده‌اند مسدود كن . « 2 » على عليه السلام فوراً به همراه عده‌اى به آن مكان رفت . آنها به مبارزه پرداختند و ضربه‌هايى را ردّ و بدل كردند . عمرو ضربه‌اى بر كلاهخود آن حضرت زد به گونه‌اى كه شمشير كلاهخود را شكافت و سر آن حضرت را زخمى كرد . على عليه السلام هم ضربه‌اى بر بالاى حلقهء زره‌اش وارد كرد . گردو خاك زيادى اطراف آنها را گرفته بود و چيزى ديده نمىشد . تا اين‌كه على عليه السلام را ديدند بالاى سر عمرو ايستاده است سپس آن حضرت به همراه يارانش بر ياران عمرو حمله كردند . آنها به سرعت فرار كرده و از گذرگاهى كه آمده بودند ، برگشتند . بدين ترتيب مشركان از كنارهء خندق عقب نشستند . مسلمانان تكبير گفته و بسيار خوشحال شدند و ترس و دلهره‌اى كه آنها را فرا گرفته بود ، زايل شد . « 3 » حلبى ساروى مىنويسد : پس از آن كه گرد و غبار فرو نشست ، مسلمانان ديدند كه على عليه السلام بر سينهء عمرو نشسته و مىخواهد سرِ او را از بدن جدا كند ؛ اما سر او را جدا نكرد . منافقان به انتقاد از على عليه السلام
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 183 - 184 . ( 2 ) . شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 294 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 235 - 236 . ( 3 ) . شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 296 ؛ ارشاد ، ج 1 ، ص 97 - 99 ؛ سيرهء اين اسحاق ، ج 3 ، ص 236 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 422 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى